.:تنها در تاريکي:.

 

حرف‌هایی هست و نیست

حرف‌هایی برای نگفتن

نگفتنی برای سکوت

سکوتی برای بغض

بغضی برای فریاد

فریادی برای رهایی

رهایی برای نجات روح

   + محمد ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

من فقط کمی سکوت گذشته خودم رو نیاز دارم.

چیز زیادی نیست.

   + محمد ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

اینجا همون طور که برای ابراز خاطرات خوبه باید جایی باشه برای همراهی با دوستان عزیزی که در این سالها همراهم بودن.

برای فیروزه عزیز که مثل خواهر واقعیم دوستش دارم:

خواهر گلم خیلی ناراحتم.شاید نتونم درک کنم که چه دردی می کشی ولی می‌دونم که خلا بزرگی رو حس می‌کنی.

امیدوارم که روح پدر عزیزت اون بالا از شماها شاد باشه.مطمئن باش همراهت خواهد بود.

یادش گرامی.

   + محمد ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

هشت سال گذشت.

اون زمان 22 ساله مجرد بودم و بی هدف.

الان داشتم فکر می‌کردم که هفت سال گذشته.

از عوارض پیری.

   + محمد ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد