.:تنها در تاريکي:.

 

يا رب نظری کن بر من حقير

نمی گويم مرا از گناه دور کن

از تو می خواهم که به من قدرت مقابله با گناه را عطا فرمايی!

يا رب فرود آر باران رحمتت را بر ما بندگان حقيرت

بر ما که تو را از ياد برده ايم

ما که دين تو را به بازی گرفته ايم و دين جديدی بدعت گذارده ايم

براستی ما را چه می شود؟

**********

جايی خونده بودم که:«زمانی فرا می رسد که گناهان خدا صواب و کارهای نيک در نزد مردم گناه شمرده می شود».

اينها همش نشانه دوری ما از رحمت خداست.

او که می خواد به ما يادآوری کنه به يادش باشيم.

من خودم رو ميگم و با بقيه کاری ندارم.

واقعا از خدای خودم دور افتادم ولی اون هميشه به ياد من هست.

اين بزرگی خداست.

چرا من نبايد قدر بدونم؟

فکر نمی کنيم که چقدر از مشکلات ما مربوط ميشه به اين نکته که خدا داره بهمون تلنگر ميزنه که بنده من بيدار شو.

قصد توهين به کسی رو نداشتم و اگر ناخواسته اين اتفاق افتاده عذر ميخوام.

از هنی هم بخاطر لطفی که در حقم کرده ممنونم بی نهايت.

مرسی.

   + محمد ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

   قانون زندگي اين است كه قدر همه چيز را بدانيد و از آن لذت ببريد ولي به هيچ چيز وابسته نباشيد.

من وابسته ميشم.

ولی يک چيزی در وجودم دارم که باعث ميشه قدرت دل کندن رو هم داشته باشم.

اين رو نميدونم چيه ولی حس ميکنم در مقابل اون ضعف٬خدا اين رو بهم هديه کرده.

دنيا محل گذره.

هيچ گاه نميشه بهش دل بست.

ولی ايکاش که ما از فرصتهايی که زندگی در مقابلمون قرار ميده به درستی استفاده کنيم.

   + محمد ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

برای اولين بار در عمرم تقلب کردم.

۴ سوال از ۲۵ سوال رو از روی دست کناريم نوشتم.

حالا خدا کنه که اون درست نوشته باشه ضايع نشم!

کدوم منطقی قبول ميکنه که يک کتاب ۱۵۰۰ صفحه ای رو ميشه در ۳۶ ساعت درس داد؟

ميگفتم آمادئوس رو فشرده آموزش ميدن.اين که بد تره.

*********

در زندگی آدم بعضی وقتها راهی رو ميره که همه ميگن اشتباهه.

ولی ايمان به هدف به نظر من ميتونه عامل موفقيت بشه.

اين رو در مورد پدرم به وضوح ديدم.

هنوز هم پدر بزرگترين مرد زندگی منه.

   + محمد ; ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز مثل آقا پسرهای خوب صبح زود اول رفتم دانشگاه.

بعدش که برگشتم ماشين رو گذاشتم تو خونه و پياده رفتم سمت مترو ميرداماد.

خودش کلی کوه نورديه رفتن پياده تا مترو که اين چند روزه خيلی هم شلوغ شده.

بهر حال من فکر ميکنم که اگر حمل و نقل عمومی ارزان و البته در دسترس باشه٬هيچ آدم عاقلی دلش نميخواد که خودش رو توی ترافيک الاف کنه و ماشين ببره بيرون که باز هم شايد جای پارک گيرش نياد.

اين همه هزينه های اضافی که خيلی جاها بی مورد خرج ميشه٬اگر صرف حمل و نقل عمومی بشه٬خدا می دونه که چقدر فايده داره.

به مردم نميشه ايراد گرفت که ماشين سوار نشن.هر کسی که پول ميده حق داره از رفاه شخصی برخوردار باشه.

   + محمد ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

کوچک که بودم شبهای جمعه به عشق مسابقه هفته مينشستم جلوی تلويزيون.

۱۵ شرکت کننده و کلی سوال و يک مجری توانا.

منوچهر نوذری با همه خاطرات خوب به جا مونده ازش رفت.

ديشب وقتی گزارش بيمارستانش رو نشون ميداد ديدم که در اون حالش هم به فکر شاد کردن دل مردمه.

روحش شاد و يادش گرامی.

اميدوارم که در ذهن همه ما جاودان بمونه.

**************

واقعا گناه بچه ای که چند روز ديگه بدنيا مياد و وقتی بزرگ شد و دست هم سن و سالهای خودش رو در دست پدرانشون می بينه و از مادرش سراغ پدر رو می گيره چيه؟

کی جواب اون بچه رو ميده؟يا اون مادر٬اون زن که همه اميدش به شوهرش بوده يا ...

تا کی بايد منتظر بنشينيم تا در اثر بی مسوليتی بعضی آدمها خبر مرگ عزيزانمون رو بشنويم و يا شايد خودمون منتظر مرگ اين گونه باشيم؟

چرا؟؟؟

خلبانی که حاضر به پرواز نبوده و به اجبار اين کار رو انجام داده.

اميدوارم که همگی دست به دست هم بديم و بجای منتظر نشستن٬عمل کنيم و کاری کنيم که اين اتفاقات رخ نده.

به خدا قسم ما توانايی داريم.فقط بايد متحد باشيم.

   + محمد ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

تعطیلات دو روزه بهانه ای شد برای سفر مادر.بعد از چند ماه تنهایی راضی شد که به سفر بره.

   + محمد ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

زندگی قافيه شعر من است

شعر من وصف دلارايی تست

در ازل شايد اين

                سرنوشت من بود

می سرايم به اميدی که تو خوانی٬

                                              -ورنه

آخرين مصرع من

               -قافيه اش «مردن» بود

                                              «حميد مصدق»

 

کلی دويدم امشب.

وقتی رسيدم خونه ديگه نفس نداشتم.

هر کس آماری در مورد چغازنبيل داره ممنون ميشم که در اختيارم بگذاره.کامل باشه بهتره.

   + محمد ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

مرا باز گردان

مرا ای به پایان رسانیده

                              -آغاز گردان!

   + محمد ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

هر کس که به بندگيت آيد

با او تو چنين کنی نشايد

 

آن شخص که مرد نيست فردا

امروز چرا جفا نمايد

 

چيزی که به خود نمی پسندد

آن بر دگری چه آزمايد

 

از خشم مخای هيچ کس را

تا خشم خدا تو را نخايد

 

آنگاه قضا زتو بگردد

کان وسوسه در دلت نيايد

                                             «مولانا»

کمی قسمتهاش رو حذف کردم چون زياد بود.

**************

من نمی دونم چرا ما اول يک کاری رو که همه ميدونن اشتباه و خودمون هم می دونيم٬ رو انجام ميديم.بعدش دنبال راه حل ميگرديم.

هی گفتيم با اين آدم کار نکنيم.آدم درستی نيست ولی قبول نکردن.

حالا که به مشکل برخورديم٬ميگه خوب حواست رو جمع کن ببين چه خبره.

عمرا قبول نمی کنم که مدير اينجا بشم.

   + محمد ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

 

به پدر ميگم عقلم رو کشيدم.ميگه مگه عقل داشتی؟

***************

سکوت سرشار از ناگفته هاست.

من هم ناگفته های خودم رو در سکوتم نهان ميکنم.

**************

به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
زپایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم

   + محمد ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()