.:تنها در تاريکي:.

 

حالا دیگه علاوه بر سرعت که دیگه نمیشه رفت البته٬حرکات موزون در پشت فرمان هم به سیستم رانندگی من اضافه شد.

امشب شب شادی رو گذروندم.واقعا خوش بودم.اتفاقی که انتظارش رو نداشتم افتاد.تا حدی خوشی امشب رو گرفت.ناگهان احساس تنهایی کردم.حس کردم هیچ چیز اطرافم وجود نداره.فقط سیاهی بود چند لحظه.

همیشه میگن که وقتی خوشحالی آرام بخند که غم متوجه نشه ولی من امشب خیلی بلند خندیدم.خیلی.هرچند که به غم اجازه ورود نخواهم داد.

داشتم فکر می‌کردم که ۸۵ سال خوبی بود در کل.یکی دو مورد خاطره بد داشت ولی خوب تموم شده تا اینجا.دیشب یک اتفاق خوب افتاد و فشار بسیار زیادی رو از من برداشت.

امیدوارم که این چند ساعت باقی‌مانده هم خوب باشه که حتما خواهد بود.

برای همگی سال خوبی رو در پیش رو آرزو می‌کنم و امیدوارم که در سال جدید همه ما در راه رسیدن به خدای خودمون موفق‌تر از گذشته باشیم و کمتر گناه کنیم.

لطفا برای من هم دعا کنید.سال ۸۶ قراره که متفاوت از دیگر سالها برای من آغاز بشه.دعا کنید که این تفاوت به سوی مثبت پیش بره و موفق باشم.

   + محمد ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

خدا رو خوش نمیاد وقتی یکی داره مجنون میشه بی لیلی بمونه.

پروردگارا در سال جدید همه مجنون‌ها رو لیلی و همه لیلی‌ها رو مجنون عطا بفرما!!!

اینم دعای لحظه تحویل سال:دی

***********

دیروز با شخصی همینجوری سر حرفمون باز شد.به اینجا رسیدیم که مرید عیسی و موسی و محمد بودن مهم نیست.شیعه و سنی بودن مهم نیست.

البته من که دوست دارم مسلمان بمونم و صد البته که امام علی رو خیلی نوکرشم.

مهم اینه که خدا یکیه و ما باید به اون برسیم.ولی گاهی ما بنده‌های خدا رو می‌پرستیم.

یعنی چی که میگی:دیدی فلانی کارش درسته؟بهش ایمان آوردی؟

جواب من این بود که من فقط به خدا ایمان میارم و بس.بی تربیت.

ولی خداییش بعد شش ماه از رانندگی با ماشینم لذت بردم.این پسره معجزه که نکرد ولی خیلی حالیش بود.همین شد که من در فاصله کمتر از ۲۰ ساعت ۳ تا ماشین بردم پیشش.اونم من که فقط نمایندگی می‌بردم.

   + محمد ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

م ج ن و ن

ح س  م ی ک ن م  د ا ر م  م ج ن و ن  م ی ش م

بهم نمیاد؟

   + محمد ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

اصلا احساس این که سال داره عوض میشه رو ندارم.

واقعا فکر می‌کنم خیلی بهتر باشه که ما به جای انرژی اتمی بریم دنبال فرهنگ سازی.

این مردمی که من می‌بینم اگه دو سال آینده اتم داشته باشن یه جوری در چهارشنبه‌سوری ازش بهره خواهند برد.مثلا رئیس جمهور بیاد اعلام کنه که ترقه ساخت کارشناسان داخلی با امکان نصب کلاهک اتمی.حاضریم این فناوری رو به دیگر کشورها‌ خصوصا از نوع اسلامی و محرومش صادر کنیم.

گوشم کر شد از صدای این همه ترقه.به خدا این بی‌فرهنگیه.اصلا اجرای یک سنت زیبای قدیمی نیست.

یادمه کوچک که بودم یا خودمون توی حیاط آتیش درست می‌کردیم و یا می‌رفتیم کوچه یکی از بستگان.اون زمان زیاد از این جور چیزا خوشم نمی‌اومد ولی خوب الان می‌گم که باید بیشتر بشه البته همراه با ایجاد فرهنگ بالا.

برنامه‌هایی که داشتم به جاهایی داره می‌رسه و امیدوارم نتیجه خوب باشه.امیدوارم سال ۸۶ خوب آغاز بشه و همچنین آغاز خوبی باشه برای یک مسیر طولانی و پیروز.

بر خلاف میلم داشتن من رو از کشور خارج می‌کردن که شکر خدا نشد و بهم خورد!!!

دیروز یکی بهم گفت اصلا بهت نمیاد که متولد آبان باشی.

گفتم چرا؟

گفت چون که خیلی زیاد می‌خندی.

جواب دادم اگه این خنده رو هم نداشتم که الان دیگه از شدت این همه غم و ناراحتی به جای هفت‌تا هفتاد تا کفن هم پوسونده بودم.

من می‌خندم چون این بهترین راه سالم بودنه حتی در اوج سختی‌ها و مشکلات.البته به این معنی نیست که عصبانی نمیشم و داد نمی‌زنم.هر ده سال یک بار یک فریاد هم می‌زنم که گلوم خشک نشه.

   + محمد ; ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

قاتی پاتی

ما عجیبیم.

چون که مدت‌ها دنبال یک خواسته و هدف می‌دویم و براش تلاش می‌کنیم ولی درست وقتی که بهش می‌رسیم می‌فهمیم که اشتباه کردیم.

ما همیشه اون چیزی رو می‌خواهیم که نداریم.اینش برامون مهم نیست که خوبه یا نه.فقط دوست داریم که به دست بیاریمش.

ای‌کاش که زیاد دیر نشه و فرصت جبران باقی بمونه.

*****************

مادرم میگه آدم دم مرگ همه بدی‌هایی رو که در حق دیگران روا داشته از جلوی چشمش رد میشه.

نمیدونم اون هم که الان داره نفس‌های آخرش رو می‌کشه آیا به یاد میاره که چه کرده در اون سال‌ها با یک دختر بچه که بعدها شد مادربزرگ من؟

چیزی که بعد این همه سال هنوز بهش نرسیدم علاقه شدید پدربزرگم به همسر مرحومش.بعد از نیم قرن هنوز براش اشک می‌ریزه و به یادش هست.عشق زیبایی داره.

یک آرزو دارم که خیلی برام بزرگه.ولی تا به حال عملی نشده.برای خودم هم نیست.فقط دل یک نفر رو شاد می‌کنه.

دلم برای خدا تنگ شده.خیلی وقته که نمی‌تونم باهاش حرف بزنم و درد و دل کنم.در تمام عمرم شاید یک بار حس کردم که واقعا دارم با خدا حرف می‌زنم.گمونم توی همین یکی دو ساله بود.این که بعدش احساس سبکی می‌کنی و آروم میشی خیلی خوبه.

   + محمد ; ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

ما در ایران هر چند سال یک بار باید شاهد یک بازی«کی بود٬کی بود من نبودم» باشیم.

الان در مورد استقلال اجرا میشه.

این همه حرف می‌زنن و دعوا می‌کنن ولی کسی نمیگه که دیگه این همه بازی چه فایده داره.

به قولی هر کسی دلش می‌خواد سهم خودش رو برداره و بره.

**************

خیلی لذت داره که زیر این برف راه بری.

**************

خدا وکیلی این سرپرست سابق استقلال داره چرت و پرت میگه.

من که دارم بهش می‌خندم.

   + محمد ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سر‌خوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آئین آمد

   + محمد ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز ناگهان تصمیم گرفتم

تصمیماتی که شاید به عمل در بیاد و خیلی تغییر در زندگی شخصی و کاری من ایجاد کنه.

همیشه بدم اومده که کاری رو ناتمام رها کنم ولی این مورد فرق می‌کنه و اگر شرایط همونی باشه که باید پیش بیاد٬خیلی چیز‌ها رو تغییر می‌دم.

فقط امیدوارم که رو به پیشرفت و موفقیت باشه.

یک خصلت که خیلی بهش ایمان دارم اینه که همیشه دلم به آینده روشنه و توکل می‌کنم.منظورم این نیست که ایمانم خیلی قویه.نه......

   + محمد ; ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()