فکر نمیکنم که گل فروختن در کنار چهارراه کار زشتی باشه یا بشه اسمش رو گدایی گذاشت.
شخص در قبال زحمتی که میکشه حقالزحمه دریافت میکنه.
زیبایی رو به مردم هدیه میده.
تصورش برام مشکله که اون خانومه سر چراغ قرمز میرداماد رو دوباره نبینمش اونجا!
خیلی زن مهربونیه و با شخصیت ولی گدا نیست.
برای حقظ آبرو اومده گل میفروشه.
خیلی بهتره از اینکه مثلا بره کمیته امداد بگه بهم کمک کنید.چون شخصیت داره.
مژده ای دل که مسيحا نفسی میآيد
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآيد
از غم هجر مکن ناله که دوش
زدهام فالی و فرياد رسی میآيد
ساعت دوازه و ربع شب٬چهارراه کالج:
یک دختر تنها که معلوم نیست داره کجا میره و دو تا پسر سوار بر موتور که همش نرخ میدن بهش.
و دهها نگاه تأسفبار به این صحنه.
چند نمونه از این صحنهها هر شب توی این شهر و این دنیا اتفاق میافته؟
اگر گاهی گذرمون به مناطق وسط و پائین شهر بیافته و نگاهی به وضع زندگی مردم اونجا داشته باشیم٬آیا باز هم به نداشتههای خودمون نا شکری میکنیم؟
دیشب خیلی چیزها دیدم و فقط ناراحت شدم.کار دیگهای از دستم بر نمیومد.
*************
زندگی میگن برای زندههاست
اما خدایا
بس که ما دنبال رندگی دویدیم
برید این دل...
گمگشته ديار محبت کجا رود
عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست وليکن طبيب نيست
بيشتر کجاها آرامش بيشتری بهتون دست ميده؟
برای هر کسی معمولا کار خاصی يا مکان مشخصی آرامش رو به همراه مياره.
بيشتر هم برای من يا جنگل اين حس رو داره و يا حرم امام رضا.جنگل به اين خاطر که زيبايی خلقت خدا رو واقعا حس میکنم.البته کوير هم زيبايی خاص خودش رو داره و شايد صداقتش در بعضی موارد بيشتر از جنگل باشه.
****************
چند روزه که دارم به اين فکر میکنم که دوستیهای اين دنيای مجازی گاهی واقعا با ارزشتر از دنيای واقعی هستن.
خيلی از ما با غم هم ناراحت میشيم و از خوشی همديگه سرمست.
نميدونم دليلش چيه ولی ميتونه اين باشه که صداقت در دنيای واقعيت خيلی به حداقل رسيده.
چيزهايی که آدم در زندگی روزانه با چشم میبينه و نميتونه باور کنه که حقيقت داره ولی اينجا اقلا دلت خوشه که ديگه چيزی رو با چشم نمیبينی.
ولی پيوندهای اين دنيا خيلی برای من مهمتر از دنيای واقعيه.دلم نمیخواد روزی برسه که مجبور باشم ديگه انجا ننويسم ولی شايد بنا به دلايلی برای مدتی از اين جا برم.البته شايد.هنوز خبری نيست.
از دست عزيزان چه بگويم؟چه بگويم؟
گلهای نيست.
گر هم گلهای هست.
دگر حوصلهای نيست.
حوصلهای نيست...
حوصلهای نيست...
*************
سنگين میرم و ميام.
سعی میکنم سرپائين راه برم و کاری به کسی نداشته باشم.
*************
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تورا کی بودهای نهفته که پيدا کنم تو را
هميشه در دلم هستی
ديگه نيازی نيست که يادت رو زنده کنم.
شايد من با تو نباشم ولی تو هميشه همراهم هستی.
*************
نمیخواستم جوابت رو بدم ولی اين رو بايد بگم.
من مرد نيستم قبول.
ولی حتما فکر کردی تو مردی که با مشت میزنی توی سر يک دختر بچه و بعدش روی گونههاش يخ ميزاری که کبوديا خوب بشه.
تو مردی که زورت رو به يک دختر بچه نشون میدی؟
تهديد الکی میکنی و بعد میزنی زير حرفت؟
تو اصلا آدم نيستی که بخوای مرد باشی.
اسم خدا رو مياری ولی قرآن همون خدا رو ميزنی به زمين.
خدا اون بالا شاهد بود که م رو نجات داد.
برو بشين و با خودت فکر کن ببين کدوم کارت درسته و دعا کن که خدا از گناهانت بگذره.
پسر نمیتونه با احساس حرف بزنه؟
از عجایب فصل بهار اینه که یک روز احساس پوچی میکنی و یک روز دیگه کلی انرژی داری.
دیشب دلم هوس بارون کرد و رفتم زیر بارون قدم بزنم.ولی خدا حیفش اومد خیس بشم.
با این حال نزدیک به یک ساعت راه رفتم.تنها وقتی که خواهرم میتونه مخ من رو بزنه که باهام بیاد همون موقع پیادهروی.
خوبیش اینه که آدم فکرش کمی آروم میشه.
«وقتی بارون میاد دستت رو دراز کن تا قطرههای بارون رو بگیری.هرچندتا رو که تونستی بگیری تو من رو دوست داری.هر چند تا هم که نتونستی...»
***********
این روزها خیلی به «م» فکر میکنم.شما براش دعا میکنید؟
شاید خدا حرف یکی از ما رو بشنوه و بهمون توجه کنه.بحث دلسوزی نیست.بحث دوستیه که الان باید دوستی خودمون رو بهش ثابت کنیم.ولی راهش رو نمیدونیم.
از اون آدم سرزنده و شاد که همیشه با وجود مشکلاتش سعی میکرد بقیه حس کنن که شاد و بی درد و غمه حالا فقط یک خاطره داره بوجود میاد.
واقعا نمیدونم اسم این رو میشه دوستی گذاشت؟مشکلات رو داره تحمل میکنه و میبینی ولی نمیتونی کاری انجام بدی.
واقعا خدا چرا برای یک بنده خودش این مسیر رو مشخص میکنه؟بندهای که به خواست خودش به این دنیا نیومده ولی مجبوره هر کاری رو که بهش میگن انجام بده.دیکتاتوری هنوز در دنیا مخصوصا جامعه سنتی ما وجود داره و تا از بین رفتنش راه خیلی درازی مونده.
این چند روز چیزایی دیدم که واقعا خجالت کشیدم از مرد بودن.
با وجود داشتن زن و بچه رفته عاشق یکی دیگه شده و تو روی همه ایستاده و گفته میخوامش.
دختره بهش یاد داده که خودش رو مخفی کنه.
چقدر این بشر میتونه پست باشه!
دیشب تصمیم گرفتم که حرفم رو در مورد فمینیسم پس بگیرم.ولی دیدم یک انگیزه افراطیه و ربطی به این موضوع نداره چون من با تمام شرایط ضمن عقد مخالفت نکردم.
ولی وقتی که اونی که عاشقش شدی به راحتی میاد و عشقت رو زیر پا له میکنه آیا واقعا تمام ثروت دنیا و تمام حقوق دنیا میتونه جبران اون دل شکسته رو بکنه؟
با این حال حق رو باید گرفت.عندالمطالبه
فردی رو تصور کنید که داره غرق میشه.
قبلا بهش گفته بودن که ممکنه غرق بشی و راهت اشتباهه.
این شخص فقط میتونه دست و پا بزنه.
در این حال به همه چیز چنگ میندازه هر چیزی رو که بتونه با خودش میکشه که یا نجات پیدا کنه و یا اینکه در غرق شدن تنها نباشه و حتی افراد بیگناه رو هم دنبال خودش میکشه پایین.
************
همه حرف اردیبهشت رو میزنن.
وقتی که شمال زندگی میکردیم این موقع همه جا بوی بهار نارنج میداد.
...
و سرانجام استقلال قهرمان ليگ شد.
بازی رو نديدم.
گلها رو هم نتونستم ببينم.
اميدوارم که استقلال بتونه طلسم قهرمان نشدن تيمهای ايرانی رو در ليگ آسيا بشکنه.
