غنچههای یاس من امشب شکفته است.و ظلمتی که باغ مرا بلعیده٬از بوی یاسها معطر و خوابآور و خیال انگیز شده است.
با عطر یاسها که از سینهی شب برمیخیزد٬بوسههایی که در سایه ربوده شده و خوشبختیهایی که تنها خوابآلودگی شب ناظر آن بوده است بیدار میشوند و با سمفونی دلپذیر یاس و تاریکی جان میگیرند.
و بوی تلخ سروها در سمفونی یاس و تاریکی میچکد و میان آسمان بیستاره و زمین خوابآلود٬شب لجوج را از معجون عشق و مرگ سرشار میکند.
عشق٬مگر امشب با شوهرش مرگ وعده دیداری داشته است... و اینک ٬دستادست و بالابال بر نسیم عبوس و مبهم شبانگاه پرسه میزنند.
دلتنگیهای بیهودهی روز در سایههای شب دور و محو میشوند و پچپچشان٬چون ضربههای گیج و کشدار سنج٬در آهنگ تلخ و شیرین تاریکی به گوش میآید.
و آهنگ تلخ و شیرین تاریکی٬امشب سرنوشتی شوم و ملکوتی را در آستانهی رویاها برابر چشمان من به رقص میآورد.
امشب عشق گوارا و دلپذیر ٬و مرگ نحس و فجیع٬با جبروت و اقتدار زیر آسمان بینور و حرارت بر سرزمین شب سلطنت میکنند...
امشب عطر یاسها سنگر صبر و امید مرا از دلتنگیهای دشوار و سنگین روز باز میستاند...
امشب بوی تلخ سروها شعله عشق و آرزوها را که تازه تازه در دل من زبانه میکشد خاموش میکند...
امشب سمفونی تاریک یاسها و سروها اندوه کهن و لذت سرمدی را در دل من به هم میآمیزد...
امشب از عشق و مرگ در روح من غوغاست...
«احمد شاملو»
يادمه فقط اسمش رو شنيده بودم.
میگفتن که هوا در يک لحظه تغيير میکنه و مهآلود ميشه و بعد از چند دقيقه دوباره به همون حالت اول برمیگرده.
دقيقا روز بازی انگليس و برزيل در جام کره و ژاپن بود که برای اولين بار اونجا رفتم.
مسحور اونجا شدم.دريای ابر رو در مقابل خودم میديدم و حيرت میکردم.
در اوج گرمای تابستان ما اونجا از سرما يخ میزديم.
اين شد که من عاشق شدم.عاشق جنگل ابر شاهرود.
با تجربهای که ما در ايران داريم٬مردم ما همچين جاهايی رو در مدت کوتاهی پر از زباله و نخاله میکنن.اميدوارم که فرهنگ حفظ طبيعت هم به ما آموزش داده بشه.
يکی از دوستان ميگه که من ناسيوناليست هستم.ولی واقعا طبيعت اون نقطه فوقالعادست.
هر چند که در اين کشور ما از اين مناظر کم نداريم.فقط بايد تآسف بخوريم بابت بیتوجهی مسوءلان.
سلام.
خوب اميدوارم که من اشتباه شنيده باشم.
به سلامتی دولت شهيد رجايی!!!قراره در راستای رفاه مردم مملکت اسلامی و عدالتگستری سهميه بندی بنزين رو به زودی شروع کنه و از همه جالبتر اين که به جز اين سهميه شما حق استفاده از هيچ بنزين ديگهای رو ندارين.يعنی حتی بنزين آزاد هم وجود نخواهد داشت.
با توجه به وفور نعمت در کشور ما شما ميتونينيد از گاز استفاده کنيد تا بنزين رو بفروشيم به خارجيا.
البته در کنارش ميشه از امکانات فوقالعاده حمل و نقل عمومی و تاکسی هم استفاده کرد.
لطف کنيد ماشينها رو بفرستيد به موزه ايران باستان که بعدها بگيم ما يک زمانی ماشين سوار میشديم!
برمیگرديم به عصر الاغ و اسب.اينطوری ديگه آسفالت هم نمیخواهيم و ميشه اون رو هم صادر کرد.تازه کلی هم از تلفات جادهای کم ميشه.
خداييش طرح بدی هم نيست.يه خورده فکر کنيم به نظر جالب مياد.همش به نفع کشور تموم ميشه.
فقط اميدوارم که برای مسولان نظام هم اين قانون به درستی اجرا بشه.
****************
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی.
ما چقدر از مناطق طبيعی و تاريخی کشور خودمون آگاهی داريم؟
فکرم خيلی آشفته هست.
شايد به خاطر گرمای هوا باشه.شايد هم از کسر خواب.
يک مدت آرامش نياز دارم ولی بدست نميارم.
چه حالی ميده آدم يک ماه بره توی کوه و دشت و ارتباط خوش رو هم با همه قطع کنه.
هيچ دغدغهای هم نداشته باشه.
**********
فکرش سخته که بری توی جاده و تا سرعتت از صد بالاتر بره يکی بياد و بهت بگه من پليس مخفی هستم و بزن کنار!
زور داره آقا جون.اقلا ۱۲۰ رو آزاد کنيد.
**********
خيلی از ما بر خلاف اون چيزی که نشون ميديم٬خيلی ساده هستيم و رفتار بچگانه داريم.
در انتخاب دوست٬رفتار با ديگران٬رعايت حقوق افراد و خيلی چيزهای ديگه.
مثل کسی که چيزی از موسيقی نميدونه ولی تا به يکی میرسه ميگه اين آهنگ مثلا فلان مدل نواخته شده.(من از موسيقی چيزی سرم نميشهها).
چی به آدم اضافه ميشه که الکی بياد پز بده بگه من خيلی توانايی دارم؟
دو روز رفتم شاهرود به امید هوای خنک ولی این دفعه دیگه گرم بود.
با این حال خوب بود.
**************
یک مطلبی هست که هر چی میخوام نمیتونم مودبانه بیان کنم.
واقعا در هیچ کجای دنیا (من رو ببخشید)...گشاد تر از مردم ما پیدا میشه؟
سادهترین کار رو میخواهیم که انجام بدیم.
این چند روزه هر جا رفتم توی خیابون میبینم که جای پارک هست ولی اغلب دوبله پارک میکنن.
خیلی چیزها هست و ما بهش توجه نمیکنیم.
واقعا چرا ما اینجوری هستیم؟
