.:تنها در تاريکي:.

 

توبه نعمتی که نصیب هر کسی نمیشه

یک سال گناه می‌کنیم تا یک شب بریم پیش خدا و همش رو پاک کنیم.ولی ته دل خیلی‌ها این هست که فردا چطوری گناه کنیم

دیگه کسی دروغ رو بد نمیدونه.غیبت نباشه اصلا نمیشه حرف زد.چرا خیلیا اینجوری هستن.خودم هم یکی از همین خیلی‌ها.

خیلی سعادت می‌خواد که یکی بتونه توبه کنه از ته دل و بتونه خودش رو از گناه پاک نگه داره

دلم می‌خواد پاک بشم.از همه چیز این دنیا.از هر چی گناهه.ولی اونقدر ضعیف هستم که نمیشه.حرص دنیا و متعلقاتش دل من رو برده.اونقدر غرق شدم که دلم نمی‌خواد بیام بیرون

گاهی به خودم میگم یعنی میشه به همه اینها پشت کنم و به طرف خدای خودم برگردم؟ه

واقعا اگر امید به رحمت خدا نبود٬نمی‌دونستم چیکار کنم.

امشب برای من دعا کنید.خواهش می‌کنم

   + محمد ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

چند روزی میشه که حال زیاد خوشی ندارم.

بیشتر به مزاج بر‌می‌گرده فکر می‌کنم.

دلم شدید گرفته و باید یک سفر داشته باشم تا به آرامش برسم.

امشب یک فیلم رو نشون داد که بزرگداشت حضرت حافظ بود در سال ۶۷ در شیراز.خیلی برام جالب بود.

الان یک کتاب پیدا کردم که سال اول راهنمایی به خاطر شاگرد اول شدن جایزه گرفته بودم.خاطرات زیادی برام زنده شد.

نمیدونم چرا مدتی میشه که به گذشته خودم زیاد رجوع می‌کنم.از فیلم‌های قدیمی گرفته تا عکس‌ها و دست‌نوشته های کم و خاطرات ذهنی و خیلی چیز‌های دیگه.

البته با این که دلم خیلی برای اون روزها تنگ شده ولی هیچ وقت نخواستم که حسرت گذشته رو بخورم.

به نظر شما اگر بهتون یک مهلت دوباره بدن و بگن فلان موقعیت رو تکرار کن٬آیا باز هم همون راه قبلی رو خواهید رفت؟

   + محمد ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

برای آبروی ايرانی تلاش کنيد

واقعا فکرش رو نمی‌کردم که عاقبت ملت کوروش و داریوش به اینجا برسه که عرب‌های ملخ‌خور بیان دویست نفر ایرانی رو در فرودگاه دوبی خراب‌شده نگه دارن٬توهین کنن و هر کار دیگه که دلشون بخواد انجام بدن.

الان از رادیو شنیدم.می‌گفت به یک استاد دانشگاه ایرانی از طرف مسئول پرواز اماراتی توهین شده و وقتی یک جانباز بهشون اعتراض می‌کنه که چرا با یک ایرانی این رفتار رو دارید٬با برخورد تند اونها مواجه میشه و بازداشت میشه.

اعتراضات داره شروع میشه.از درون مردم داره شروع میشه.

ولی وزارت خارجه که مسئول حفاظت از منافع ایران ماست!!!هنوز واکنش نشون نداده.

اینه بدبختی ما.اگر در مورد انرژی هسته‌ای بود که تمام دنیا رو بهم می‌ریختن ولی اینجا...

خدایا چرا؟

دارم از شدت ناراحتی منفجر میشم.من که حاضر نبودم به عرب‌ها بگم ملخ‌خور دیگه انقدر عصبانی شدم که دلم می‌خواد یک جنگ راه بندازم.

اینا مگه چی هستن؟یک جزیره فسقلی که یک زمانی(هر چند خیلی دور)جزو خاک ما بودن.حالا انقدر بی‌چاره شدیم که با هم‌وطن‌های ما اینجوری رفتار میشه و هیچ کس هیچ نمیگه.

ایرانی داره همه چیز خودش رو از دست میده.هشت سال جنگیدیم.با دست خال جنگیدیم.کشته دادیم.تحریم شدیم.ظلم شد بهمون٬هیچی نگفتیم و حالا این میشه که اتفاق افتاده.

باز هم نوبت وبلاگ‌نویسان ایرانیه که مثل ماجرای خلیج فارس عرب‌ها رو ادب کنن.

بسم‌ا...

همه هرکی که میتونه باید کمک کنه.آبروی ایرانی در خطره نه خاکش.این دیگه شوخی نیست.

به همه اعلام کنید لطفا.

   + محمد ; ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

آهنگ وبلاگ رو خیلی دوست دارم.

فقط فرقش اینه که از زبان یک زن گفته شده.تقصیر من نیست که لیلا مرد نیست.باید می‌گفت شوهرش بخونه؟

***********

این روز‌ها بودن در کنار پدر بهم خیلی آرامش میده.بیشتر مواقع خودش از من می‌خواد که همراه هم بریم بیرون.به بهانه این که حال رانندگی ندارم میگه بیا بریم تا بیرون کار دارم.

تازگیا خیلی بهم نزدیک‌تر شده و بر خلاف رویه گذشته کمی نظر‌خواهی هم ازم می‌کنه که یک پیشرفت بزرگه.

نمیدونم چرا وقتی آلبوم گذشته‌ها رو مرور می‌کنم دلم به شدت برای گذشته تنگ میشه.

در بین عکس‌های قدیمی کمتر عکسی رو دیدم که در آغوش پدر باشم ولی در مورد برادر و خواهرم این موارد رو زیاد دیدم(آدم بچه دوم باشه همینه دیگه).ه

یه چیز دیگه هم هست که من کمتر از بودن در عکس خوشم میومده و بیشتر پشت صحنه رو دوست داشتم.این نظریه البته هفته گذشته به کلی عوض شد و من بعد از دیدن عکسی که ازم در جنگل ابر انداخته بودند و با دوربین معمولی هم بود(خدائیش کیفیتش من رو به فکر انداخت که دوربین قدیمی رو پیداش کنم و دیجیتال رو بذارم کنار)٬تصمیم گرفتم که محض این که یادگاری از جوانی خودم داشته باشم حداقل گاهی جلوی دوربین آفتابی بشم!ه

به آأبوم‌های قدیمی خودتون نگاه بندازید و ببینید که چه حس قشنگی پیدا می‌کنید.

یک استاد گیاه‌شناسی داریم که عاشق طبیعت و از تخریبش زجر می‌کشه.دیروز حالم خوب نبود ولی به هر شکلی بود٬خودم رو به نیمه کلاسش رسوندم و از اطلاعاتش استفاده کردم.

می‌گفت دانشگاه شیراز سال‌ها برای ایجاد رشته اکولوژی(اگر اشتباه نکنم)تلاش کرده(ما در ایران این رشته رو در دانشگاه نداریم) ولی استاد‌های این رشته خودشون همکاری نکردن و دانشگاه هم منصرف شده.چرا این رفتار رو کردن جای سوال داره.در هر حال اکولوژی و اکوسیستم بحث‌های لذت‌بخشی دارن.

   + محمد ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

کتاب حمید مصدق رو بیرون آوردم و همینجوری شانسی یک صفحه رو باز کردم:

تو ناز مثل قناری

تو پاک مثل پرستو

تو مثل بدبده خوبی

برای من تو همیشه٬

                         ـ‌همیشه محبوبی

تو مثل خورشیدی

که شرق شب‌زده را

                     ـ غرق نور خواهی کرد

تو مثل معجزه

    ـ در وقت یأس و نومیدی ـ

                                 ظهور خواهی کرد

پناهسایهء آسایشی

                 پناهم ده

دورن خلوت امن و امید راهم ده

«بد‌بده» اسمی که در شرق ایران به بلدرچین منسوب شده به خاطر شباهت صدای آوازش به این کلمه.

**********

کسی می‌دونه روزنامه‌ای هست که مدیریت اون به عهده محمد خاتمی باشه؟

شک دارم ولی توی یکی از وبلاگ‌ها خوندم و الان یادم نمیاد کدوم بوده.دنبال این روزنامه می‌گردم.

**********

فکرش رو بکن من به این لاغری تازگیا گاهی برای سحر بیدار نمیشم و همینجوری روزه می‌گیرم.تازه افطاری رو هم گاهی دیر می‌خورم.

گمونم تا آخر ماه رمضون چربی استخونام آب بشه!!!ه

   + محمد ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

واقعا توی این ماه هر چقدر کمتر می‌خوری٬کمتر احساس گرسنگی و تشنگی بهت دست میده.

هفته گذشته یک سفر فشرده به شاهرود داشتم.صبح زود رفتم.۲ روز فشرده کاری داشتم و نیمه شب برگشتم.مستقیم هم رفتم سر کلاس.

یکی از بهترین دوره‌های آموزشی که تا به الان گذروندم٬دوره «اکوتور» بوده و هست.جدای از این که زیاد با بچه‌ها سفر نرفتیم٬ولی مطالب مفیدی رو یاد گرفتم.

واقعا که هر چقدر یاد بگیری باز هم هیچ چیزی یاد نداری.می‌فهمی که خیلی کم می‌دونی.

   + محمد ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

تغییر مکان کمی من رو خسته کرده بود و البته خوب در این مواقع بعضی وسایل هم جا‌به‌جا میشه.

خونه قبلی سیم تلفن کنار کامپیوتر بود ولی سیم آنتن نبود.اینجا برعکس شد.منم یک سیم ۴ متری رو از پریز کشیدم به کامپیوتر.

هفته گذشته با وجود مشغله زیاد یک سفر رو رفتم.

به جرأت میتونم بگم که یکی از بهترین و مفید‌ترین سفرهای عمرم بود.جتی توی جاده زدم کنار و برای اولین با در عمرم رقصیدم!!!(اینجوری نگاه نکنین.خوب خجالت می‌کشیدم).می‌خواستم دل یک نفر رو شاد کنم که خیلی به گردنم حق داره پس خجالت رو گذاشتم کنار.

****************

از چی بگم؟

زورگویی بعشی‌ها که فکر می‌کنن خدا اون بالا فقط تماشا می‌کنه و واکنش نشون نمیده.

این آدم فراموش کرده که اون بالایی عذابش رو یهویی می‌فرسته.وقتی که انتظارش رو نداری.اون موقع هست که به غلط کردن می‌افتی ولی فایده نداره.

تا توانی دلی به دست آور                 دل شکستن هنر نمی‌باشد

ماه هیچ وقت پشت ابر نمی‌مونه.

آدم دروغ‌گو بیشتر از همه خودش زجر می‌کشه.مخصوصا که می‌دونه که تو می‌دونی ولی به روی خودت نمیاری.

براتون پیش اومده که یک قضیه رو می‌دونید ولی چشماتون رو می بندین؟طرف مقابل بیشتر زجر می‌کشه از سکوت شما.

***************

دوره جدید کلاس‌ها تازه شروع شده.

به نظر میاد بهتر از قبل باشه اگر باز ناشی‌گری اینها کار دست ما نده.

   + محمد ; ٦:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()