.:تنها در تاريکي:.

۳ سالگی يک ۲۵ ساله

تا حدودی تونستم همه رو متقاعد کنم که تا تکلیف کار و تحصیلم رو مشخص نکنم٬ازدواج نخواهم کرد.

نمیدونم چرا خانواده‌ها اینقدر علاقه دارن که زود بچه‌ها رو بفرستن دنبال همسر‌داری.

وقتی یکی آمادگی و توانش رو نداره باید بهش زمان داد.

فعلا تا زمانی که به حدی از استقلال نرسم یکی دیگه رو اسیر خودم نخواهم کرد.حتی اگر قرار باشه از تنهایی بمیرم کار درستی نیست.

تصمیم گرفتم دوباره شروع به کار کنم.در یک آژانس که حس کنم دارم دنبال علاقه شخصی خودم هم میرم.اگر پیدا بشه البته!!!

****************

سه سال از عمر این وبلاگ گذشت!!!

نمیدونم ادامه خواهم داد یا نه.ولی اینجا خیلی چیزها بهم آموخته٬دوستان خوبی بهم معرفی کرده٬من رو به زندگی برگردونده و من به اینجا مدیونم.

   + محمد ; ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

داداشی

۲۵ آبان امسال برای من با سال‌های گذشته خیلی فرق داشت.

در ۲۵ آبان امسال ۲۵ ساله شدم.

چیزی که جالب بود بر خلاف سال‌های گذشته نه مشکلی پیش اومد و نه برای کسی اتفاقی افتاد!البته این دو ـ سه سال گذشته هی اتفاق می‌افتاد یا قبلش یا همون روز.

اول از همه فیروزه که نمیدونم چطور ازش تشکر کنم شرمنده کرد و من انتظار این لطف رو نداشتم.

امسال همه چیز خوب بود.

از همه ممنونم.از پدر و مادرم که این همه سال کمکم کردن.

دوستانم که به من لطف دارن و خیلی به من در بیرون آمدن از گوشه‌نشینی کمک کردن.

این رو دلم نمیاد نگم:

دیشب بعد از مدت‌ها اتفاقات جالبی افتاد.

داداشی دوران بچگی که دیگه خجالت می‌کشیدم بهش بگم داداش بهم پیام داد و تبریک گفت.از این نظر جالب بود که فکر می‌کردم دیگه بین ما دو نفر فاصله عمیقی ایجاد شده ولی اون با همون اسم داداش خودش رو معرفی کرد(۱۰ سال بزرگتره از من)

بعد از مدت‌ها با خاله حرف زدم و به یاد بچگی که با من بازی می‌کرد نزدیک بود بغض گلوم منفجر بشه.

قرار بود این هفته برم توران ولی قسمت نشد برم تا این اتفاقات بیفته.هرچند که اون هم سفر خوبی بود ولی نمیشه این رو هم نادیده گرفت.

************

این‌ها رو نوشتم که اگر این وبلاگ باقی موند٬در ۸۰ سالگی بیام و این‌ها رو بخونم و به ادامه زندگی امیدوار بشم.فعلا که خیلی ناامید هستم!!!

ربع قرن از زندگی من گذشت و خوشحالم که هر چند دیر٬هدفم رو پیدا کردم و می‌خواهم که بهش برسم.

   + محمد ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

ما عاشق اون چیزی هستیم که نداریم و از ما فرار می‌کنه

همین که بدست میاریمش٬ازش دوری می‌کنیم

وقتی دوباره دور شدیم٬باز عاشقش میشیم و باز اون فرار می‌کنه

یک عشق ساده و معمولی ولی ماندگار خیلی بهتره

هیچ وقت قدر داشته‌های خودمون رو نمی‌دونیم

خیلی وقت‌ها به اسم تجدد خیلی از رسوم خوب و خیلی از اخلاقیات رو زیر پا له می‌کنیم و خودمون رو روشنفکر هم خطاب می‌کنیم و کسی رو که مثل ما نباشه٬عقب‌مانده می‌دونیم

نسل ما در چه راهی قرار گرفته؟ما به دنبال چی هستیم؟اصلا ما کی هستیم؟داریم بی‌هویت میشیم

ما ایرانی هستیم.همون قومی که در قدیم خیلی عزت داشت٬خودش رو ارزون نمی‌فروخت٬مردانش مرد بودند و زنانش شیرزن و وفادار.ولی چیزی که امروز می‌بینیم فقط پوچی و گمراهی و بی‌هدفی

   + محمد ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

همه ما وارثیم

وارث عذاب عشق

سهم اون کس بیشتره

که میشه خراب عشق

   + محمد ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

وقتی یک تیم قدرت بردن نداره دیگه تقصیر داور نیست.نمی‌دونم چرا این همه فحش نثار داور کردن.

بد فرهنگی داره به وجود میاد.نمیدونم چرا اگر گسی فحش نده٬انگار که یک چیزی کم داره.

در بعضی جمع‌های خصوصی که وارد میشی با کمال حیرت متوجه میشی که حتی سلام و خداحافظی هم گاهی به حرف‌های رکیک ختم میشه.

انگار دیگه ارزش خواهر و مادر در این جامعه اونقدر پایین آمده که هر توهینی به اونها میشه ولی کسی توجه نمی‌کنه.

   + محمد ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()