کارشناس نیستم
ولی انقدر میفهمم که اگر عرض عبوری گذرگاه رو زیاد کنیم و در تعداد ورودی و خروجی اون تغییری ایجاد نکنیم،انتهای مسیر به شکل یک قیف در میاد که همون ترافیک رو باز هم شاهد خواهیم بود.چه بسا شدیدتر.
انقدر میفهمم که اگر وسیله نقلیه تولید بشه مفهومش این میشه که باید بره در خیابان و حرکت کنه.این یعنی که کسی حق نداره جلوی ورودش به گذرگاه رو بگیره.
این نکته روشنه که یا نباید اجازه تولید یک میلیون خودرو در سال داده بشه یا این که اگر برنامهای برای محدود کردن عبور و مرور خودرو شخصی طرح میشه،قبل از هر چیز باید به فکر وسیله جایگزین برای اون بود.
شما ماشین شخصی خودتون رو در پارکینگ میگذارید(اگر با سهل انگاری شهرداری از داشتنش محروم نشده باشید) و با اراده این که یک شهروند خوب باشید به کنار خیابان یا ایستگاه اتوبوس و مترو قدم میگذارید.
تاکسی که دربسته.اتوبوس که تراکم داره و مترو هم که صحبتی نکنم بهتره.
خیلی خوبه که در شهر کوهپایهای تهران از دوچرخه استفاده کنید.فقط خونتون پای خودتونه.
خوب رو بیاریم به همون راه قبلی یعنی ماشین شخصی.راحته...نه؟خوب رسیدیم به مقصد.کجا پارکش کنیم؟کنار خیابون.پیادهرو.فرهنگ چیه؟
یک ساعت بعد پلیس پلاک رو فک کرده.ماشین رو به پارکینگ برده و قبض سرسام آور رو به شما هدیه کرده.حالا شاید بیاحترامی نکرده باشه.(البته این مورد آخری داره درست میشه خداییش)
امنیت اجتماعی با قرار دادن افراد پلیس به فاصلههای ۵٠ متر از هم درست نمیشه.
نظارت درست و اجرای دقیق قانون بهتره.شما معتادین تابلو رو خیلی راحت میتونید شناسایی کنید.نیاز نیست هر ۵٠ متر دونفر مامور کشیک بدن.
چرا در وطن ما هر کسی که از همه راهها ناامید میشه یکی از بیشترین راههایی که به ذهنش میرسه اینه که پلیس بشه؟
حرف زیاده ولی چقدر گفتنش فایده داره نمیدونم.
*********
مدتها بود نقد اجتماعی نداشتم.دلم تنگ شده بود.
کینه رو نمیپسندم.
ولی این که ما از رویدادهای گذشته درس بگیریم و تلاش کنیم که با اونها روبرو نشیم کینه نیست.
پس وجدانم راحته که اگر یک آدم بیلیاقت به عنوان مهمان به حریم زندگیم وارد بشه، خودی نشان ندهم.
اسمش رو فرار هم نمیگذارم.
فقط مقابله با تکرار ماجراهای تلخ.
