.:تنها در تاريکي:.

 

سال 88 برای من پر بود از اتفاقات نه چندان خوشایند.تقریبا به اون چیزی که می خواستم نرسیدم و هیچ چیزی مطابق میلم نبود.

هر سال موقع تحویل سال به اولین نفری که زنگ می زدم و تبریک می گفتم عموی بزرگم بود.امسال دیگه اون نیست.در طول تمام سال هایی که خودم رو شناختم هیچ وقت حسرت کسی یا چیزی رو تا این اندازه نخوردم.

کسی رو از دست دادم که شاید برای من بزرگترین پشتیبان بود.گذشته از همه اینها خیلی دوستش داشتم.رسم روزگار هم همینه.ما باید شاهد از دست دادن عزیزان باشیم.ولی نمی دونم چرا نمی تونم با این مورد کنار بیام.

امیدوارم سال 89 برای همه ما پر باشه از خوشی و پیشرفت.و خصوصا پر باشه از سبزی.سبزی درون و روح و امیدوارم که خدای بزرگ و بلندمرتبه مردی به نام میرحسین رو در پناه خودش حفظ کنه و در راه مثبت بهش کمک کنه.

برای همه کسانی که می شناسمشون دعا می کنم.

امسال یک تبریک ویژه هم برای نی نی هنوز از راه نرسیده دوست قدیمی خوبم دارم.

امیدوارم سال آینده در چنین لحظاتی بیام و از خوشی های بیشتری بنویسم.

من رو دعا کنید.

   + محمد ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

چند سالی میشه که روزنامه جزو علاقه مندی‌های من شده.

تا چند سال پیش صبح به صبح باید جام جم و همشهری رو حتما می‌خوندم.البته توی شاهرود زیاد خبری از سیاست نبود و اعتماد هم به چشم نمی‌اومد.

دو سه سالی میشه که بعد از توقیف روزنامه شرق تقریبا به اعتماد معتاد شده بودم.جام جم رو که مدتهاست دیگه نگاه نمی کنم.ولی همشهری رو دوست دارم هنوز.

برای کاغذ ارزش قائل هستم ولی صبح امروز از شدت ناراحتی ایران(روزنامه‌ای که مدتهاست مجانی برای ما ارسال میشه)رو کوبیدم روی میزم.

واقعیت امروز جامعه ما خیلی ناامید کننده به نظر میاد ولی یک عکس بهم نشون داد که چقدر میشه حتی در این شرایط راه مهندس موسوی رو دنبال کرد.

مهندس موسوی به من و خیلی‌های دیگه امید به زندگی داد.ولی خیلی‌ها این وسط اومدن و خودشون رو دایه مردم فرض کردن.در حالی که آقای موسوی خودش رو یکی از مردم معرفی می کنه و دنباله‌رو اونها.

خیلی از کسانی که این روزها مردم ما با دید منفی در موردشون قضاوت می کنن سزاوار نگاه بهتری هستن ولی ما مردم یا خوب می‌بینیم و یا بد.میانه رو توجه نمی‌کنیم.سبزها (که من افتخار می کنم یکی از اونها باشم) گروه مقابل رو تحقیر می‌کنن و در مقابل اونها هم همین دیدگاه رو دارن.

صرف نظر از دیدگاه سیاسی ما همه مردم یک کشور هستیم و نباید اجازه بدیم حتی دیگران ما رو تخریب کنن.به نظر من هر کسی حق داره حتی به آقای ا.ن رای بده ولی من(نوعی)اجازه ندارم بهش توهین کنم.همین طور من هم برای خودم این حق رو در نظر می گیرم که بدون توهین شنیدن حرفم رو بزنم و به بی‌دینی و خیلی چیزهای دیگه متهم نشم.

این روزها کسانی رو می‌بینم که جانماز آب می‌کشن ولی خدا می دونه که ...چی بگم.میگن چوب خدا صدا نداره.

عزاداری امام حسین رو انحصار خودشون می‌دونن.اگر دیگری نیت خیری داشته باشه باید خودش بره و وسایلی رو برای نذری بخره که سالی یک بار استفاده میشه.این افراد حاضر نیستن از وسایل شخصی خودشون(البته به اسم امام حسین خریداری شده) به دیگران قرض بدن.دلم درد می‌گیره.روحم آزرده شده.

من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم.تقریبا بیشتر فامیل ما مقید به حجاب و دین هستن.ولی سالهاست که دین برای من فقط در حجاب خلاصه نمیشه.دروغ گفتن رو از بی‌حجابی بدتر می‌دونم.خیلی کارهای دیگه هم هست.

دوستی می‌گفت ما از ۴٢ گناه کبیره فقط ٢ مورد رو انجام نمیدیم.

یکیش فحشا هست.آیا جامعه ما گرفتار فحشا نیست؟آیا دروغ نمی گیم؟غیبت نمی کنیم.بعد توقع هم داریم که خدا رحمتش رو برامون بفرسته.البته که اون مهربان‌تر از اینهاست.

شاید بی‌ربط به نظر بیاد ولی همه به هم مربوطه.

بچه های اعتماد امروز بهم امید دادن.امیدوارم دوباره این روزنامه رو ببینم و همشون موفق باشن.

   + محمد ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()