گفتم دل و جان در سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
این من بودم که بیقرارت کردم
***********
از گذشته ها یادم اومد گفتم ثبت بشه.
امشب خیلی بغض کردم.
دو سال تلخ گذشت.
تلخی که در درونش یک شیرینی داشت و اون یک حس قشنگ همدلی بود که بین مردم ایجاد شده بود.
امیدوارم این حس فارغ از جناح بندی های سیاسی همیشه بین مردم وجود داشته باشه.
به هم احترام بگذاریم.
ما جماعت قهرمان ساز قهرمان کش مرده پرست
فقط یک بار دیدمش.
سال 84 بود.
بانک ملی اختیاریه.
اومده بود پول واریز کنه.بانک خلوت بود.نمیدونم با کارمند بانک چه مشکلی داشتن.کارش حل شد و رفت.
من اما فقط یک نگاه خشک انداختم.هم ازش خوشم میومد و هم خوشم نمیومد.فکر می کردم خودش رو می گیره.منم خیلی بچه بودم از نظر رفتاری.
ناصر حجازی آدم مغروری بود که هیچ وقت سر خم نکرد.
هفته نامه آوای ساوه حدود سال 78 یا 79 زندگی نامه ناصر حجازی رو چاپ کرد.تا سالها نگهش داشتم ولی چند سال پیش گمش کردم.
بغض سنگینی دارم برای ناصر حجازی.کسی که از وقتی سرطان گرفت شد اسطوره مردم.عزیز سازمان تربیت بدنی.خیلی چیزهای دیگه.
روحش شاد.
نظرات ()
