.:تنها در تاريکي:.

 

سلام.

داره تموم ميشه.

نميدونم چرا وقتی ماه رمضون ميخواد شروع بشه بيشتر آدما حوصله ندارن.ولی مثل الان که ديگه داره تموم ميشه٬همه ميگن که وای و چه حيف شد.

اينم ميره تا سال آينده.ايشالا که قبول باشه.مال همه.

تازگيا ديگه فقط از روی عادت رانندگی ميکنم و اينکه بی کار نباشم.دلم رو زده.از بس که خيابونا شلوغ شده.اين جوونای الکی خوش هم که ديگه نوبرش رو آوردن.هی از اين ور به اون ور.نميدونم من چرا از اولش از اينکه روی صندلی ماشين دراز بکشم و پشت فرمون ماشين فيگور بگيرم خوشم نميومد.

فقط يه نکته که هست اينه:اينجانب بدون ماشين حکم يک مرده متحرک رو دارم.شديدا عادت کردم.

دلم خيلی ميخواد که شغلم رو عوض کنم.ولی ترس از شکست مانعم ميشه.بالاخره بايد ريسک هم بکنم ديگه.زندگی بدون ريسک يعنی هيچ...

هنوز هم خلا ناشی از نبود مادر بزرگ رو حس ميکنم.ولی واقعا ما آدما فراموشکاريم.شايد تا ۶ ماه ديگه يادش رو هم نکنيم.(البته من هميشه بياد رفتگانم هستم).

آهنگ کعبه معين رو خيلی خوشم مياد.ديوونه ميشم وقتی بهش گوش ميدم.

همين ديگه.

دوشنبه هم ميام.بهر حال تموم شدن ۲۳ سال از عمر آدم کم نيست.تلف شد همه اين ۲۳ سال.

وقتی بچه بودم خيلی دلم ميخواست که بزرگ بشم.بزرگتر که شدم٬سن ۲۳ برام معنی رسيدن به اوج قله رو داشت.الان احساس ميکنم دارم از يک مرحله حساس رد ميشم و از پس فردا به بعد ديگه احساسم با الان فرق ميکنه.

شايد هم تلقين باشه.ولی بهرحال عمر آدم به همين راحتی ميگذره.انشاالله که هدر نره و درست استفاده بشه.

برای همگی آرزوی سلامتی و دل خوش دارم.

   + محمد ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۳
comment نظرات ()