با چشم بسته عاشق نشيم
سلام به همه شما دوستان خوب.
امشب عجب بارونی اومد.اينجور مواقعه که ما ميتونيم به قدرت خالق جهان پی ببريم.اگه بخواد هيچ کدوممون نميتونيم جلوش رو سد کنيم.
واقعا آدم نميدونه که عشق واقعی چيه.وقتی ميخوای عاشق باشی نميتونی.ولی وقتی نميخوای همه چی برعکس ميشه.
اگه يه نفر شما رو دوست داشته باشه و شما بدونيد که نميتونيد با هم خوشبخت بشيد٬چکار ميکنيد؟در حالی که اگه به طرف جواب منفی بدين٬ممکنه که اون با اين حرف نابود بشه و شما دچار عذاب وجدان بشين.
اين موضوع برای من پيش اومده و نميدونم چطور جواب بدم که برای اون بيچاره ايجاد مشکل نشه.من اصلا به اين چيزا فکر هم نميکنم.اصلا در حال حاضر علاقه ای به اين کار در خودم حس نميکنم.اين شايد بزرگترين آزمايش عمرم باشه.خدا کنه که موفق بشم.
ديروز کلی درباره عشق و والنتاين نوشتم٬ولی يک دفعه خط تلفنم از کار افتاد و نميدونم چرا مطلبم هم پاک شد.
کيف انگليسی رو امشب بر حسب اتفاق ديدم و به حال ملت ايران تاسف خوردم.هميشه رد بريتانيا در ايران وجود داشته و الان هم ادامه داره.چرا ما نميتونيم مستقل باشيم؟
يه چند روزه که سرما خوردم.چشمام هم انقدر ميسوزه که نگو.ولی من بجای استراحت همش ميام پای کامپيوتر و چشمام بدتر ميشه.اعتياد خيلی بده.به هر چی ميخواد باشه.
شب و روز خوبی رو برای همتون آرزو دارم.
يا علی...
نظرات ()
