.:تنها در تاريکي:.

 

سلام.

 يک هفته ميشه که سردرد دارم.

خودم فکر ميکنم که بخاطر دندون عقل باشه.ولی بقيه ميگن که از اعصابته.

دارم سعی ميکنم که بهتر ببينم و فکر کنم.مثبت فکر کنم.ولی نميشه.

مثلا همين امروز يه موتوری از فرعی با سرعت پيچيد جلوی من.من فقط يک بوغ کوتاه برای هشدار و در نهايت هم يک ترمز.همين.خطر رفع شد.ولی اين جناب بی شخصيت انگار که يک چيزی از من طلبکار بوده باشن٬چپ چپ نگاه و زير لب خدا ميدونه چی بهم ميگفت.البته من هم رفتم کنارش نگه داشتم و جوابش رو دادم.محترمانه ها.بی شخصيتی نکردم.

 آدم گاهی هوس ميکنه که با ماشين آنچنان بزنه به اين آدما که ديگه نتونن بلند بشن.فرار هم بکنه که کسی نتونه يقشو بگيره.واقعا حق اين افراد بجز اين هست؟

*****************

يکبار ديگر به صدای امواج آب گوش کرد.

احساس کرد که اينبار صدای دريا فرق ميکند.

بخاطر آورد که دفعه قبل تنها نبود.

 

موفق باشيد.

 

   + محمد ; ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۳
comment نظرات ()