.:تنها در تاريکي:.

دوستی همه جانبه

سلام.

نمیخواستم بنویسم.ولی انقدر تو این ۲ هفته فشار رو تحمل کردم که داره به حد انفجار میرسه.

شاید این نوشته یک مخاطب خاص داشته باشه.

شما از دوستی های خودتون چه هدفی رو دنبال میکنید؟

آیا این درست نیست که انسان همیشه باید همراه دوستش باشه؟

اگر من حرفی رو بیان کردم٬فقط بخاطر تخلیه خودم نبوده.دلائل دیگه ای هم وجود داشته که من غر زدم به قول تو.

ناراحتی که من به زبان آوردم٬برای مسائل خودم نبود.اگر چه در زندگی کاری و مساول شخصی دیگه مشکلات زیادی داشتم و البته که همه دارن.

این ناراحتی بخاطر درک وجودی یک همنوع بود که میشناسیش.

اگر نمیخواستی بشنوی باید راحت بیان میکردی.چون قبلا بهت گفته بودم که من به حرفای غیر مستقیم توجه نمیکنم.

اگر هدف فقط تخلیه خودم بود٬میرفتم توی کوهستان و انقدر داد میزدم که دلم خالی بشه.مثل اون هفته که این کار رو انجام دادم.

****************

خبر که تو این مدت زیاده.

عید رو رفتم شمال.ولی قرار بود تا اخر بمونیم که نشد.و اینکه میخواستیم دوباره برگردیم که اون هم نشد.

خوب سال جدید با مشکلات زیادی آغاز شده و تقریبا هنوز هم ادامه داره.

ولی من باز هم راضی هستم به رضای خدا.

برای آینده برنامه ریزیهایی انجام دادم که امیدوارم که تا حد زیادی به هدفم برسم.

درس رو نزدیک به ۳ هفته میشه که شروع کردم.ولی برنامه اصلی رو برای سال آینده دارم.و امسال هم البته تلاش میکنم.

هفته گذشته یک سفر کوتاه به شمال داشتم که کمی روحیه داد بهم.

و...

امروز هم در مسیر برگشت خونه٬یک موتور سوار با تربیت و صد البته بی شعور!!!وسط خیابان اصلی لطف کرده و ترمز مبارک رو فشار دادن.البته من حواسم بود و نگه داشتم.منتها موتوری که گواهی نامه نداشت و از پشت میومد٬کوبید عقب ماشین.

تا اومدم ببینم چیزی شده یانه٬طرف فرار کرد.و خوب طبیعتا توی ترافیک یک ماشین بزرگ نمیتونه به یک موتور برسه.و این وسط جز خرد شدن اعصاب چیزی برای من نموند.فقط شانس آوردم که چراغ و سپر رو شکست و خودش هم اقلا چیزیش نشد که درد سر بشه.

حالا باید ببینم که این بد بیاریها کی تموم میشه.

***************

اونی که من رو میشناسی و بعضی جاها رفتی جار زدی که من اینجا چی مینویسم؛

اگر میخواستم همه بدونن دیگه اینجا نمینوشتم که شما هم بیای و بخونی.گفته بودم که دلم نمیخواد بیای اینجا.

اگر من اینجا دوستانی برای خودم دارم٬به جنابعالی ربطی نداره که بری به دایی من بگی که فلانی اینجا ال میکنه و بل میکنه.

البته ایشون اونقدر با شخصیت هست که فقط به من گفت مراقب نوشته هام باشم.

البته من ترسی ازت ندارم.چون همه خانواده از تمام روابط من مطلع هستن و مشکلی هم ندارن.

****************

بعد از یک ماه و نیم ننوشتن باید تلافی میکردم.

حال همگی خوبه ایشالا؟

دلم تنگ شده برای پیغامهای همه.مخصوصا آقا پیام.

   + محمد ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٤
comment نظرات ()