.:تنها در تاريکي:.

من عاشق بودم

سلام.

آقا امروز نزدیک بود بمیرم.داشتم از خیابون رد میشدم ماشینه تا دید من دارم رد میشم٬سرعتشو زیاد کرد.شانس آوردم.

دیروز از خوشحالی داشتم دیوونه میشدم.وقتی فراز گل زد شکر خدا تو مغازه تنها بودم والا آبروریزی میشد.از خوشحالی داشتم خودمو به در و دیوار میکوبیدم.وقتی دیدم خیلی ضایع شده نشستم رو زمین و به زمین مشت میزدم.آخه نمیتونستم داد بزنم.خیلی از فراز فاطمی ممنونم.

کی میتونه حدس بزنه که من کجا زندگی میکنم.هر کی میتونه بگه تا من تایید کنم.

هر جا میرم بحث به ازدواج میکشه.میگم من در حال حاضر آمادگی ندارم ولی همه میگن خوبه.البته من ازدواج رو رد نمیکنم ولی باید یه شرایطی ایجاد بشه یا نه؟

بابا اگه میاین تو یه نظرم بدین من دعاتون میکنم.

همه شما رو دعا میکنم که به آرزوتون برسین.

خداحافظ.

   + محمد ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٢
comment نظرات ()