.:تنها در تاريکي:.

بسه ديگه!

سلام به همه.

من عادت دارم که حتما سلام کنم و حتما خداحافظی.

الان که توی ايام عيد هستيم٬بيشتر به چشم مياد.مثلا شما رفتين جايی مهمونی.تا اينجا ايرادی نيست.

پذيرايی که انجام ميشه٬يهويی صاحب خونه تعارف رو شروع ميکنه.طرف از خجالت آب ميشه.همش حس ميکنه يکی داره اونو نگاه ميکنه.اين خيلی بده.

يا مثلا طرف ميره مهمونی.اصلا نميگه که من بايد مراقب بچه باشم.تازه بعضيا خودشون از بچه هاشون بدترن.تو فاميل ما که پره از اين آدما.

آقا امروز ايستاده بودم جلوی مغازه٬ديدم چند تا آدم گنده ولی نفهم ايستادن حرف ميزنن.بعد ديدم کنار ماشين من ايستادن.بازم جيزی نبود.تا اينکه جسارت کردن لگد به ماشينم زدن.من دزدگير رو فعال نميکنم.ولی يهويی زدم رو دزد گير.مرده از ترس از جاش کنده شد.اين چه اخلاقيه که از کنار هر کی رد ميشيم٬بايد يه نيش کوچولو هم که شده بهش بزنيم.رو ماشين مردم خط کشيدی.آخرش چی؟فقط مرض دارن.

ديروز از عصبانيت نميتونستم حرف بزنم.بازی تيم اميد رو که ديدين؟واقعا شأن فوتبال ايران اينه که از چين بخوره؟تيمی که کيسه گل ما بوده٬حالا انقدر کار کرده که به ما ۳ تا گل ميزنه و ما هم فقط تماشا ميکنيم.اين جز ضعف مديريت فوتبال چه دليلی داره؟  مربی با سازمان در گيره.من نميخوام از آقای مايلی کهن دفاع کنم٬ولی کجای دنيا رسمه که سازمان توی کار مربی دخالت کنه.به جای روحيه دادن به تيم٬همش تضعيف ميکنن.

اين خيلی قشنگه!

همتون رو به خدا ميسپارم و در آخر خواهش ميکنم به من بيشتر سر بزنيد.من خيلی تنها هستم.من رو راهنمايی کنيد.خوشحال ميشم که نظرر بزاريد.بای بای.

 

   + محمد ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۳
comment نظرات ()