به پدر ميگم عقلم رو کشيدم.ميگه مگه عقل داشتی؟
***************
سکوت سرشار از ناگفته هاست.
من هم ناگفته های خودم رو در سکوتم نهان ميکنم.
**************
به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
زپایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
+
محمد ; ٧:۳۱ ب.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳۸٤