يه خورده غيرت داشته باش جوون!!
سلام.
اول بگم که در مطلب قبلی من خودم رو مثال زدم.در واقع اين يک حالت کلی بود.
نميدونم چرا آمارم اومده پايين.فقط ۴تا پيام!از ۲۳ تا۴ خيليه.
شما خوب هستين؟؟
آمار فساد بين جوونامون هم که ديگه شده مثل بازار بورس.هر لحظه بالاتر ميره.اينا بيشترش از بی هويت بودن ما جووناست.چرا؟چون که ما درست درباره دين تفهيم نشديم.اگه دوتا دختر و پسر با هم يک کلمه فقط حرف بزنن٬ميگن که ببين عجب دوره زمونه ای شده.در صورتی که زمان شاه٬همه آزاد بودن.ولی مردم راحت تر با اين مسأله کنار ميومدن.همه يه ذره غيرت ته دلشون بود.
ولی الان....بعضی پسرا رو که ميبينم واقعا شاخ در ميارم.
اين چه حرکاتيه.تو خيابون واسه دختر مردم سوت ميزنه.تازه فکر ميکنه خيلی کار بزرگی انجام داده.اصلا اگه يه نفر از اين کارا نکنه به چشم يک آدم بی کلاس عقب مونده بهش نگاه ميکنن.بعضی وقتا از دهن بچه های دوره راهنمايی که رد ميشن چيزايی ميشنوم که شاخ در ميارم.من هنوز به خودم اجازه نميدم که از اين حرفا بزنم.ولی برای اينا عادی شده.فحش ناموس که ديگه از واجبات دوستيه.بايد بشنوی و دم نزنی.نميدونم چرا هيچ کس تلاش نميکنه هويت ما رو بهمون برگردونه.اين وظيفه دولته.ولی همه بی خيالشن.
يه مطلب هم درباره کوروش بگم و تمومش کنم.
اگه يادتون باشه گفتم که هارپاگ که يکی از بزرگان ماد بود٬از قتل کوروش منصرف شد.ولی بعد از اينکه شاه ماد از قضيه باخبر شد٬انتقام سختی از او گرفت.به او گفت که پسرت رو به دربار بفرست تا با کوروش همبازی بشه.و وقتی که پسر هارپاگ به قصر اومد دستور قتلش رو صادر کرد.در مهمانی شامی که ترتيب داده بود٬بعد از صرف غذا از هارپاگ در باره طعم اون پرسيد که در جواب تعاريف وی رو ميشنوه.سپس شاه دستور ميده که ظرفی رو بيارن.در ظرف که باز ميشه٬مرد ميفهمه که غذا از گوشت بدن پسرش تهيه شده.با اين حال خشم خودش رو کنترل ميکنه و ميگه که هر چی شاه بخواد همون درسته.
بعد از گذشت سالها که زمينه برای سرنگون کردن مادها فراهم شده بود٬هارپاگ تصميم ميگيره که با کمک کوروش کبير که حالا تبديل به يک جوان رشيد شده٬از شاه انتقام بگيره.تنها مشکل در اين مورد٬کنترل دقيق راهها توسط مأموران ماد بود.
اين مشکل هم با درايت هارپاگ حل ميشه.
دستور ميده که يک خرگوش براش شکار کنن.با دقت پوست حيوان رو ميشکافه و پيغام خودش رو روی اون مينويسه و در نهايت دقت دوباره شکم خرگوش رو ميدوزه.سپس يکی از خدمتکارای خودش رو در لباس شکارچی به نزد کوروش ميفرسته و تأکيد ميکنه که کوروش در تنهايی و با دقت اون رو بشکافه و پيام رو بخونه.
در نامه همه چيز رو برای شاه آينده شرح ميده و کوروش هم با خوندن نامه خودش رو برای نبرد آماده ميکنه.
اين مطلب رو از کتاب تاريخ ده هزار ساله ايران که به قلم استاد رضايی نوشته و گردآوری شده نقل کردم.بقيه مطلب رو هم بعدا ميگم.
اميدوارم خسته نشده باشين.
همه رو به خدای بزرگ ميسپارم.
نظرات ()
