.:تنها در تاريکي:.

 

فکرم خيلی آشفته هست.

شايد به خاطر گرمای هوا باشه.شايد هم از کسر خواب.

يک مدت آرامش نياز دارم ولی بدست نميارم.

چه حالی ميده آدم يک ماه بره توی کوه و دشت و ارتباط خوش رو هم با همه قطع کنه.

هيچ دغدغه‌ای هم نداشته باشه.

**********

فکرش سخته که بری توی جاده و تا سرعتت از صد بالاتر بره يکی بياد و بهت بگه من پليس مخفی هستم و بزن کنار!

زور داره آقا جون.اقلا ۱۲۰ رو آزاد کنيد.

**********

خيلی از ما بر خلاف اون چيزی که نشون ميديم٬خيلی ساده هستيم و رفتار بچگانه داريم.

در انتخاب دوست٬رفتار با ديگران٬رعايت حقوق افراد و خيلی چيزهای ديگه.

مثل کسی که چيزی از موسيقی نميدونه ولی تا به يکی می‌رسه ميگه اين آهنگ مثلا فلان مدل نواخته شده.(من از موسيقی چيزی سرم نميشه‌ها).

چی به آدم اضافه ميشه که الکی بياد پز بده بگه من خيلی توانايی دارم؟

   + محمد ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()