.:تنها در تاريکي:.

ويرانه ای بزرگ هستم

سلام.

يک سخن از دکتر شريعتی به انتخاب سوسن دختر دکتر مرحوم:

عادت کرده ام هميشه گوشه هايی از من تاريک ماند.ماند که ماند!هر کس هر مبلغی از مرا دريافت کرد کافی است.ديگر چانه ردن و اصرار کردن که کمی بيشتر برگير بی معناست.ويرانه ای بزرگ هستم که مردمی از همه رنگی و همه نيازی می آيند و از من هر چه را بتوانند و بخواهند بر می گيرند و می برند.يکی آجر می برد٬ديگری سنگ٬ديگری گچ٬ديگری خاک برای زراعت يا کاهگل٬ديگری کاشی شکسته ای٬سفالی٬سر دری٬چوبی٬تيری٬چراغی٬شمعدانی ای...که ببرند و به کارخانه شان بزنند يا در بازار بفروشند و يا آن را بشکنند و آب کنندوطلا يا مسی اگر دارد معامله کنند!

...من که به مجهول ماندن در چشم ديگران خو کرده ام٬من که انتظار ندارم کسی سينه ام را بشکافد و آن چه پنهان کرده ام بيرون آورد و بيند.بگذار مردم سرشان را به همين مصالح ساختمانی که در من توده شده است گرم کنند و استفاده بزند.به هر حال اگر رازهايم ناخواسته و نا شناخته در سينه ام می ماند و جز خودم کسی بر آن آگاه نمی گردد٬اگر مجهول می مانم٬لا اقل شادم که مفيد هستم.مردم از من سود می برند!

گفتگوهای تنهايی مجموعه آثار۳۳جلد اول ص۵۰۸رک.ص۵۰۹-۵۰۷

اين رو فعلا داشته باشيد تا يک مطلب ميخوام در ادامه بيارم.

موفق و پيروز باشيد.

   + محمد ; ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()