.:تنها در تاريکي:.

پول همه چيز نيست

سلام.

نميدونم برداشتتون از من چيه.

نميگم که به ماديات توجه نميکنم.در واقع يکی از اصول زندگی من پوله.نود درصد ما همينجوريم.ولی برای من٬پول معيار اصلی نيست.ميخوام به گذشته خودم برگردم.

بابام دهه شصت با وجود سن کمی که داشت٬تونسته بود از نظر مالی وضع خوبی پيدا کنه.يک خانواده ۵ نفره که زندگی ساده ای داشتيم.منتها در هميشه روی يک پاشنه نميچرخه.

قبلا گفته بودم که متولد گنبد هستم.اونجا اگر رفته باشيد بايد بدونيد که مردم بر خلاف ظاهر شهر٬زندگی کاملا مرفهی دارن.ما هم وضعمون به نسبت خوب بود.۴ تا ماشين داشتيم.يه خونه بزرگ و ۵ يا ۶ مغازه.خوب موقع قطعنامه ۵۹۸ ما خيلی ضرر کرديم.همون موقع همه بدهکارای بابام فرار کردن.و........ما ورشکست شديم.بد جوری.همه چيز رو از دست داديم ولی اتحاد خانواده رو حفظ کرديم.به بابا جون کمک کرديم تا دوباره همه چيز رو بسازه.

نميدونم طعم فقر رو ميدونيد يا نه.من ميدونم.سخت تر اينه که وضعت خوب باشه و به اين روز بيافتی.نزديک به ۱۰ سال دوری از پدر.در کنار تحمل زندگی سخت و از همه بدتر فخر فروشی بجه های عمو که وضعش خيلی خوب بود.همه اينا باعث نشد که انسجام خانواده ما از هم بپاشه.من خيلی خوب درس ميخوندم.همين باعث دلگرمی خانواده بود.در سطح شهر رتبه آوردم.

تا اينکه ديگه شاهرودی شديم.يه نفس راحت کشيديم.يه خورده پولدارشديم.و کم کم مثل گذشته و حتی بهتر شديم.ولی يه سری مشکلات از همين پولداری سر باز کرد.کسايی که تا به حال به ما نگاه نميکردن٬حالا از بابا دور نميشدن.و اين داشت به ما ضربه ميزد.چون اونا داشتن ما رو از هم جدا ميکردن.ولی خدا نخواست.

از اون موفق بود که من فهميدم پول خوبه ولی ميتونه همه چيز رو با خودش نابود کنه.

تعريف نميکنم.صميمی ترين رابطه رو من با پدر دارم.با اينکه ۱۵ سال ميشه که از هم دوريم ولی خيلی بهش احساس نزديکی ميکنم.الانم خيلی مشکلات مالی داريم.ولی اجازه نداديم که لطمه ای به زندگيمون بزنه.

يه درد دل حسابی کردم.

                تولد مامانی هستی رو تبريک ميگم بهش.

 از يه بابت متأسفم.گويا مجله دانستنيها دوباره تعطيل شده.

   + محمد ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۳
comment نظرات ()