.:تنها در تاريکي:.

حاج آقا سيد!!!!!!!!و صلوات

سلام.

هفته پيش که تهران بودم٬قرار شد يکی از دوستای بابام بياد دنبالم که بريم اداره ثبت.

صبح شد و اين آقا مجيد اومد و حالا من ميگم بايد بريم سر نفت(تازه من که اهل اونجا نيستم)ايشون ميفرمودند که نه.بايد بريم نزديکای محسنی.هی از اين کوچه ها رفتيم تا بالاخره آقا قبول کردن که حرف من درست بوده.

تو اداره ثبت وقتی که منتظر نتيجه استعلام بوديم٬يه آقای مسنی رو ديدم که ايستاده بود.جا باز کردم و گفتم«حاج آقا»بفرمائيد بشينيد.اومد نشست و گفت که من ۸ بار رفتم مکه ولی چيزی که نديدم٬حاجيه.ديدم راست ميگه.(البته يه خورده)وقتی تو فرودگاه ميری و ميبينی که حضرت برای زيارت رفتن دارن نوبت يکی ديگه رو قلمبه قورت ميدن٬يا موقعی که اونجا تو بازار همه فقط بدنبال خريد هستن٬بايد بهش حق داد.يادم نمياد که خواسته باشم سوار هواپيما بشم و صفش شير تو شير نباشه.

يه دفعه که يه خانومه که کلی ادعاش ميشد٬رفته بود پشت کانتر پرواز و داشت چمدوناش رو به زور ميفرستاد که جريمه نده..

اين آقاهه يه حرف ديگه هم زد که من شديد به فکر افتادم.

سيد در فرهنگ ما معنيش اينه که طرف باباش از نسل پيغمبره.خوب اگه اين افتخار از پدر منتقل ميشه٬پس ما اصلا نبايد سيد داشته باشيم که.حضرت محمد که اصلاً پسر نداشته.يه خورده شک کردم.نميدونم کدومش درسته.البته برام اهميتی نداره.فقط ذهن من رو تحت اشغال در آورده.

تو دوره راهنمايی به ما ياد ميدادن که وقتی اسم.......مياد٬بايد ۳ بار صلوات بفرستين.ولی وقتی اسم امام زمان مياد يک بار کافيه!!!!!!!!مگه اون آقا مقامش بالاتره؟

خيلی از اين چراها تو ذهن من و شايد خيلی از شما باشه.و بيشترشم بی جواب ميمونه.

خوش باشيد.و از همتون ممنونم که سر ميزنيد.خيلی خوشحال ميشم که ميبينم که تنها نيستم.

و آنگاه که به تو دل بستم٬نميدانستم که تو چه حالی داری.

   + محمد ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۳
comment نظرات ()