.:تنها در تاريکي:.

دزد تو کمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام.

ديشب بعد از يک هفته برگشتم خونه خودم.

مامان اينا يه هفته نبودن و چون خواهرم کنکور داره٬موند خونه.منم واسه اينکه تنها نباشن يک هفته رفتم پائين.از نظر خوابيدن شبای آخرش بد نبود.کلی خوابيدم.منتها شب آخری فکر کنم ۵ صبح بود که يکی بيدارم کرد.خواهرم يواش صدا ميزد که بيدار شو.فکر کنم از تو کمد ديواری صدای پچ پچ مياد.منم اند خواب بودم ديگه.تو همين حال رفتم يه چيز سخت برداشتم که بزنم تو سر دزده.حالا اصلا نميدونم قضيه چيه.هر چی گشتيم چيزی نبود که نبود.فقط ميخواست خواب من رو ازم بگيره.اونم خواب آخر وقت.

بله.روز جمعه من رفتم سمنان.باب اينا هم اومدن سمنان.مامان رو بعلاوه ماشين بابا تحويل گرفتم(ای بابای زن ذليل) و همون پرايد معروف رو تحويلش دادم.حالا امروز فهميدم که من يک ماهه که سوار ماشينی ميشم که کمکش شکسته..هی ميگم اين صداها واسه پرايد عاديه!!!!!!!!!!!!!خلاصه اينکه الان ديگه ما داريم ماشين بابا جون رو استادش ميکنيم و يه چند وقتی حالی ميبريم.

يه مشتری داشتيم تو مفازه که چند روز پيش اومده بود.کلی پولدار بودا.ولی اگه به تیپش نگاه کنی ميخوای يه چيزی بهش ببخشی.حالا کلی لطف کرده صد هزار تومن خريده٬ميگه چهل تاش رو يه ماه ديگه ميارم!!!!!!!!عجب!!تازه آخرش کلی جوک بود.چون که همکارم از من بزرگتره(۵۵ سالشه)همه ميگن مغازه مال اونه.حالا اين آقا خسيسه ميخواست به من شاگردونه بده.منم حساس.ولی جلوی خودمو گرفتم ديگه.

چند روز پيش طاقت نياوردم.زنگ زئم دانستنيها و با کمال مسرت ازشون شنيدم که هنوز مجله منتشر ميشه.

آقا اين يونان چه کرده.من اگه ميدونستم که تيمای من حذف ميشن٬از همون اول طرفدار اينا ميشدم که حذف بشن.(ای خبيث).

همين ديگه.

همگی خوب و خوش باشيد.

يا علی...

   + محمد ; ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۳
comment نظرات ()