.:تنها در تاريکي:.

گناه من چيه؟

ديگه دارم ديوونه ميشم.

از صبح تا شب همش دنبال بدبختی.آخرشم شب اينطوری با آدم رفتار ميشه.

هيج کس نميگه که من چقدر مشغله فکری دارم که از هزار تا کار سنگين سخت تره.

من خودم نخواستم که وارد اين شغل بشم.بدم مياد از اين کار.به من فرصت جبران ندادن.

تنها دلخوشيم همينجاست که لااقل شماها بهم گوش ميديد و توجه دارين.ديگه بغض داره گلوم رو فشار ميده.دارم ميترکم.ولی ناچارم مقاومت کنم.زندگی ادامه داره و من به اميد يه روزنه حتی اگه کوچک باشه ادامه ميدم.ميدونم که خدا کمکم ميکنه.

   + محمد ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۳
comment نظرات ()