.:تنها در تاريکي:.

قانون اسلامی!!!

سلام.

بدبختی ميدونيد چيه؟

اينجا تو شاهرود يه قانونی واسه خودشون در آوردن که مثلا با عوامل فساد مبارزه کنن.تصويب کردن که خانومايی که حجاب اسلامی!!رو رعايت نکنن٬به حبس از ۱۰ روز تا ۲ ماه و پرداخت جريمه نقدی محکوم ميشن.

بحال من زياد اثری نداره.ولی برای اون خانواده هائی که به حجاب اعتقاد با تعصب زياد ندارن٬يه توهين ميشه بحساب بياد.اعتقادات هر کسی بخودش مربوطه و خيلی معذرت ميخوام:اون آقای قانونگذار رو توی قبر اين اشخاص نميذارن.اگه گناهی باشه به خودش مربوطه و اگه امر بمعروفی هم در کار باشه بازم بايد در حد تذکر باشه.اين درست شبيه اشکاليه که مذهبيون ما به دولت فرانسه ميگيرن.اونا با حجاب مخالفن که به نضر من اين کار نا عادلانه ايه.خوب ما درست برعکس اونا داريم يه کاری تقريبا مثل کار اونا انجام ميديم.

جامعه آزاد بايد به اعتقادات مردمش احترام بذاره.

اعلام کردن که الان بی حجابی مايه افتخار شده و حتی مذهبی ها هم فکر ميکنن که بی حجابی باعث برتری شخص بحساب مياد.اينم از سياست غلط دولت ماست.فرهنگ رو درست جا ننداختن.شايد يکی نماز نخونه ولی بياد تو خيابون چادر سر کنه و با کلی چاپلوسی مقام خودش رو بالا ببره.اين که دليل نميشه.

ميری تو يه اداره.ساعت يک ظهره.کار فوری داری.فلان مسئول کجاست؟آقا مگه نميدونی وقت نمازه؟بايد ۴۰ دقيقه منتظر بمونی تا حضرات تشريف بيارن.يه نماز خوندن مگه ۵ دقيقه بيشتره؟

در مورد اون شعری که من دزديدم بگم که چون اسم شاعر رو بلد نبودم٬اين افتخار رو به پريسا دادم.و از توجه ايشون به مطلب ممنونم که اسم شاعر رو به من ياد داد.مرسی.

============

مثلا ما امروز رفتيم بيرون.

ساعت ۱۱ از خونه خارج شديم.۱ ساعت تو راه بوديم.نيم ساعت نشستيم اونجا.باز دوباره ۱۰۰ کيلومتر رو برگشتيم و ساعت ۵/۲ خونه بوديم.نهار رو هم خونه خورديم

ولی بعد از يک سال و نيم هممون با يه ماشين رفتيم بيرون و اين خودش با اينکه جا تنگ شد٬خيلی خوب بود.

============

بی پولی ديگه داره من رو خفه ميکنه.کلی بدهی بالا آوردم.دليلشم اينه که نخواستم ديگه از وام بانکی استفاده کنم.با وجود اينکه بهم فشار مياد ولی ترجيح ميدم که به بانک بدهکار نباشم.هيچ چيزی برام سخت تر از اين نيست که بخاطر چندرغاز پول پيش مسئول بانک منت بکشم.واسه پول در آوردن هر کاری ممکنه بکنم ولی سعی ميکنم تا حد ممکن منت نکشم.مگر اينکه آبرو در ميون باشه.

اين مشکلم نهايتا يک ماه ديگه حل ميشه و ديگه بدهکار نيستم.اميدوارم که برکت هم اينجوری به خونمون برگرده.

و در آخر اين پدر جان ما رو سر کار گذاشته و معلوم نيست که چه وقت ميتونم ماشينم رو تحويل بگيرمتازه قرارمون بود که بجای ماشين خودم يه پرشيا بگيرم.ولی مثل اينکه قراره يه سمند بياد دستم.بابا من از سمند بدم مياد.يهويی ديدی لج کردم و مزدا رو گرفتم واسه خودم.اهه.

خوب ديگه خيلی زياد گفتم.

همه رو به خدا ميسپارم.خوب و خوش باشيد.

   + محمد ; ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ تیر ۱۳۸۳
comment نظرات ()