فراتر از ديدن
سلام.
قديما فکر ميکردم که عشق الکيه.آدما با ظاهر همديگه زندگی ميکنن.قيافه خيلی مهمه و خيلی چيزای ديگه.
چند روز پيش تمام آرشيو روزنامه هام رو بهم ريختم تا يه موضوع رو نقل کنم از داخل اونا.ولی پيدا نشد.
تقريبا ذهنی براتون ميگم.
دو تا نابينا چطور نديده و فقط با صدای پا عاشق هم ميشن؟
همشهری گزارشی داشت در اين مورد.خانم در يک کنفرانس از کنار آقا رد ميشن.همين.اين ميشه زمينه آشنايی اين دو نابينا.
اولش خانواده ها و مخصوصا خانواده دختر که تبريزی بودن مخالفت ميکنن.ولی اين دو نفر و بخصوص پسره انقدر پافشاری ميکنن که پدر دختر مجبور ميشه رضايت بده.
الان دو ماه ميشه که اين مطلب رو خوندم ولی نشد که بنويسم.امشب ديگه تصميم گرفتم ختی اگه ناقص هم شده بنويسم.
شکر خدا بنظرم زندگی خوبی دارن و از با هم بودن لذت ميبرن.زندگی رو جوری که هست٬پذيرفتن.چون حتی اگر قبول نکنن ميگذره و فقط زجر ميکشن.پس دو روز دنيا رو خوشن و با خوشی زندگی ميکنن.اميدوارم که هميشه خوشبخت باشن و با سلامتی در کنار هم روزگار رو بگذرونن.
اونم که گفتم باشه واسه بعد.
مرسی.
خدانگهدار..
نظرات ()
