.:تنها در تاريکي:.

ماديات همه رو نابود کرده

وقتی نیستی خونمون با من غريبی ميکنه.

دل اگه ميگه صبورم٬خود فريبی ميکنه.

صدای قناری محزون و غم آلود ميشه.

واسه من هرچی که هست و نيست نا بود ميشه.

=================

وقتی نيستی گل هستی خشک و بيرنگ ميشه.

نميدونی چقدر دلم برات تنگ ميشه.

وقتی نيستی گلای باغچه نگاهم ميکنن.

با زبون بسته محکوم به گناهم ميکنن.

گلا ميگن که با داشتن يه دنيا خاطره.

چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره؟

وقتی نيستی گل هستی خشک و بيرنگ ميشه.

نميدونی چقدر دلم برات تنگ ميشه.

وقتی نيستی همه پنجره ها بسته ميشن.

با سکوت تو خونه قناريا خسته ميشن.

روز واسم هفته ميشه هفته برام ماه ميشه.

نفسام بياد تو يکی يکی آه ميشه.

وقتی نيستی گل هستی خشک و بيرنگ ميشه.

نميدونی چقدر دلم برات تنگ ميشه.

===============

اين چند روزه فهميدم که حتی بهترين دوستا هم وقتی پای پول وسط مياد٬دوستيشون نابود ميشه.

چرا ما آدما همش بفکر پول هستيم؟

خيلی دوسش داشتم.مثل يه برادر بزرگتر.ولی اون عوض شده.هی ميخواد برای کاری که انجام نداده منت بذاره.هی ميخواد مادی فکر کنه.

ازش انتظار نداشتم.چون يه موقعی خيلی بهم کمک کرده بود.از يه برزخ بزرگ نجاتم داده بود.ولی.....آدما عوض ميشن.بعضيا خوب و بعضيا بد.

بدرود

   + محمد ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()