.:تنها در تاريکي:.

حسرت

سلام.

خوبيد همه؟

********

او به من خنديد.

من با حسرت به او نگريستم.

خواستم که باز گردد.

رفت...

و مرا در غم تنهايی خويش رها کرد.

سالها بعد...

من به او خنديدم.

او با حسرت به من نگريست.

و من باز هم به او خنديدم.

و او...

           باز هم گريست.

********

حس قشنگيه وقتی که آدم با بزرگترش حرف ميزنه.

مخصوصا اگه اون بزرگتر خدا باشه.

خدا خيلی بزرگ و خوبه.به حرف همه گوش ميده.اگه صلاحمون باشه انجام ميده.

********

يه همسايه داريم کنار مغازه.

آدم بی شعور٬موقع روز مادر کلی از من جنس خارجی گرفته برده برای مشترياش.منم به خيال اينکه ديگه فروخته.حالا بعد از ۱۰ روز جنسا رو پس آورده.من موندم و يه بدهی و طلايی که رو دستم مونده.

بهش گفتم که ازت رضايت ندارم.و دارم سعی ميکنم که روابطم رو باهاش کم کنم.در حد سلام کردن.

هفته پيش که ماشين داداشم دستم بود٬چون که پسرش خيلی تیپ ۵ دوست داره٬به من گفت که بده سوار شم.(عمرا اگه امانت برادرم رو به کسی بدم).يهويی ديدم که دوستاش رو زنگ زده اومدن که معلوم نيست چه بلايی ميخوان سر ماشين بيارن.

منم نا مردی نکردم و زودتر از موعد از مغازه زدم بيرون.جلوی چشمشون ماشين رو روشن کردم و رفتم.کلی حالشون گرفته شد.حالا ديگه زياد پيشم نمياد.منم از دست چرت و پرتای اينا راحت شدم.

********

نماز خوندن خيلی کيف ميده.آدم آروم ميشه.امتحان کنيد.

********

دانستنيها:

از سخنان يک سياست مدار:

                 «بد بخت ترين انسانها کسی است که وجدان نداشته باشد چون يک چنين شخصی نميتواند وجدانش را بفروشد»

و اگر همه الماسهای جهان را به يک قطعه الماس تبديل کنيم حجم آن مکعبی به ارتفاع حدود ۲۳۵ سانتيمتر خواهد شد.

*****************

خوب بعد از مدتها يه خورده زياد نوشتم.

اميدوارم که خوب و خوش باشيد.

و يه خواهش .

من مشکلی برام پيش نيومده.بازيچه هم نشدم.احساس ميکنم که اينجوری قشنگه.لطفا در باره نوشته ها هم يه نظر کوچيک بدين.

همتون رو دوست دارم.

موفق باشيد و خدا نگهدار.

   + محمد ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۳
comment نظرات ()