تنها ماندم!!
سلام.
اول تشکر کنم از یه نفر:
فیروزه عزیز من واقعا از لطفت ممنونم.خیلی در حق من لطف داری.از داشتن خواهری مثل تو واقعا خوشحالم.امیدوارم همیشه پاینده باشی و به آرزوهای خوبت برسی.
و اینکه:من تهران بودم این چند روزه و از بابت اینکه سر نمیزدم معذرت میخوام.امکانات اونجا برام کمه دیگه.اینجا همه چی مال خودمه.ولی اونجا باید همش منت برادر و پدر جان رو بکشم.
یه خورده حرف دلم رو به بابا زدم.دلم خالی شد.اولش یه کم ناراحت شد.ولی بعد از طرز رفتارش معلوم بود که قبول کرده.البته من هم به حرفاش فکر کردم و دیدم اونم حق داره.انتظارش از من خیلی بیشتر از اون هست که من انجام میدم.امیدوارم بتونم از خودم راضی نگه دارمش.و اگه غرورم اجازه بده بابت حرفاش ازش تشکر کنم و عذرخواهی هم در کنارش قرار بدم.
********************
من در تنهایی چیزی را یافتم که سالها در پی اش بودم.
من در تنهایی خویش با خدا حرف زدم.
من خدا را یافتم.
**********
تنهایی رو دوست دارم.
ولی نه به اون حد که از همه چیز دور بشم.
البته الان تنها هستم تو خونه.
همه موندن تهران و من تنها برگشتم.
حالا بعضی از اقوام با خودشون فکر کردن که آره دیگه:
یه خونه خالی و یه پسر عالی و .....
منم بهم برخورد و یه خورده عصبانیت نشون دادم.ولی بازم به روی خودم نیاوردم.
هیچ چیزی از بی اعتمادی بدتر نیست.
یه مشکل دیگه هم هست.
من آشپزی بلد نیستم.!!!!در واقع شاید همه کارای خونه اعم از تمیز کاری و این حرفا رو بلد باشم.ولی غذا رو فقط بلدم بخورم.حتی اسم بعضیاشون رو هم یاد نمیگیرم!!!!
**********
آی کیوی من داره تا حد صفر تنزل میکنه.
کارت گارانتی پخش ماشین رو یک هفته دنبالش گشتم و پیدا نکردم.
الان اومدم در کیفم رو باز کردم٬دیدم تو جیب کیفم گذاشتمش.حداقل ۱۰ بار کیف رو باز کرده بودم.ندیدم دیگه.منگ شدم.
**********
اون روز تو جاده هی به ماشین گاز میدادم٬یواش تر میرفت.
یه جا دیگه افتاد رو دور و داشت سرعت زیاد میشد که رسیدم به یه ماشین و چراغ دادم که بره کنار.تا بهش رسیدم٬یه مرسدس الگانس جلوی چشمم بود.من به ماشین پلیس علامت داده بودم که بره کنار.ولی خوب اونم ندید از شانس من.لم داده بود ته ماشینش!!!
دیگه تمومش میکنم.
ایشالا که همگی خوب و خوش باشین.
نظرات ()
