.:تنها در تاريکي:.

بد شانسی

اول سلام.

انگار که پليسه مطلب قبلی رو خونده.پريشب الکی جريمه شدم.به خاطر عدم رعايت حريم کوچه.ولی من ميدونم که الکی بوده و با من لج کرده.

خوب بگذريم.

بعضيا واقعا اخر نامردين.

يکيشون الان داره تلاش ميکنه که رندگی مامان وبابام رو به هم بريزه.ولی کور خونده هم من اجازه نميدم وهم چون مامانم زن با خداييه خدا نميخواد که بد بياره.

اصلا ديگه حالم از هر چی فاميل اين طوريه بهم ميخوره.

هر کس به طريقی دل ما ميشکند          بيگانه جدا دوست جدا ميشکند

بيگانه اگر ميشکند حرفی نيست           از دوست برسيد چرا ميشکند

اين شعر از ۷ سالگی هميشه یادم بوده.

دلم خيلی گرفته.نميدونم چه کار کنم.اين جور وقتا تنها کاری که ميکنم گوش کردن به آهنگای غمگينه.الان هم که داريوش به دادم رسيده.

خوب بازی دربی هم که داره ميرسه.اميدوارم که اين دفعه استاديوم آبی آبی باشه. همش که نميشه اونا بيشتر باشن.به هر حال از خدا ميخوام که ما برنده اين بازی باشيم.

ديگه بايد برم.وفتم داره ته ميکشه.

برام دعا کنيد.

   + محمد ; ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٢
comment نظرات ()