ترديد
سلام.
شب هنگام صدای مرغی به هوا برخاست.
مرغی عاشق.
دلتنگ.
تنها.
معشوقش را صدا ميزد.
معشوق صدايش را می شنيد.
اما ميترسيد جوابی دهد.
چرا؟
نميدانست...
ترديد...
من هم نميدانم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~
يه خورده بيشتر بياين اينجا.
همه اميدم به شما دوستای خوبمه.
مرسی.
در پناه حق.
نظرات ()
