سلام.
هميشه از خدا يک مرگ آرام و بدون افتادن در بستر رو خواستم.
واقعا سخته برای اطرافيان که عزيزشون مقابل چشمانشون پرپر بزنه و فقط اشک...
آرزوم اينه که انقدر عمر کنم که محتاج کسی نشم.حتی اگر ۴۰ سالم هم بود مهم نيست.چون آدم واقعا زجر ميکشه که امور شخصی خودش رو هم حتی مجبور باشه با کمک ديگران انجام بده.
شايد اين حرفا نا اميد کننده باشه ولی يک واقعيته.
ديروز مادر بزرگم برای چهارمين بار سکته کرد.صحنه هايی که ديشب تو بيمارستان و از مريضای اونجا ديدم٬واقعا من رو به فکر برد.
عمر دست خداست.دست ما نيست.
از الان بايد به فکر اون دنيا باشيم.ديگران رو آزار نديم که دم مرگ پشيمون باشيم و از روی اونا شرمنده.
عبادات همگی قبول باشه.
نظرات ()
