14-36

چند روز پیش سالگرد تولدم بود و امروز سالگرد وبلاگم.

اینجا قرار بود جایی باشه که سانسور نشم ولی به مصلحت روزگار در اینجا هم خودم رو سانسور کردم!!! با این حال ازش پشیمون نیستم.

از اون شب سرد پاییزی در شاهرود و اون اتاق تنهایی طبقه بالا دیگه خبری نیست. و اون پسر جوان پر سودا الان پدری شده زیر بار فشارهای ناعادلانه و بعضا هم خودخواسته روزگار.

نمیدونم جبر زمانه که در دوره اولیه این وبلاگ بهش می پرداختم اگر در حال حاضر هم من رو احاطه کرده بود در مقایسه با شرایط امروز خودم خوشحال تر می بودم یا خیر ولی این روزها رو بدون شک پر استرس ترین سالها در زندگیم خطاب می کنم.دغدغه آینده فرزندی که بهش زندگی خوب و سالم رو مدیونم و مواجهه با بیعدالتی هایی که این روزها در مقابل دارم. بی عدالتی های قضایی،قانونی، جغرافیایی و خیلی موارد دیگه...

و صد البته که نباید منکر نقش خودم و اطرافیانم در مشکلات عدیده امروزمون بشم.

**********

زلزله غرب ایران با وجود کشته هایی که داشته به نظرم نسبت به زلزله های دیگه تلفات کمی داشته و با وجود زیاد بودن همین تلفات کم، باید بگم که نسبت به بقیه از بدشانسی کمتری برخوردار بودن. در هر حال امیدوارم!!! این حوادث بهانه بشه برای خدمات زیربنایی. نه فقط زیر بنایی ملموس که ما در فقر آموزشی به سر می بریم. امیدوارم خدمات آموزشی ما به بهترین شکل رشد کنه و دست کم در دوره حیاتم این خدمات رو ببینم. برای فرزندم و فرزندانمون.

یک نکته هم برام خیلی جذابیت داشت و به دور از انصاف میدونم که بیان نکنم.

رهبر ایران امروز رفته بین زلزله زده ها و به نظرم کار خیلی خوبی هم کرده. صرف نظر از دیدگاه سیاسی که داریم، فکر می کنم که حرکت قابل تقدیری انجام داده و هرچند بعد از یک هفته(که منطقی هم هست) در شرایطی که تا حدی نظم و آرامش حاکم شده قدمی برای التیام مردم و پیگیری امور مدیریت بحران برداشته. امیدوارم همیشه چنین نقش پدرانه ای از یک رهبر در این جامعه ببینیم.

/ 0 نظر / 37 بازدید